امروز

جمعه, ۲۴ آبان , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۶:۲۷ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

 

رشد به تغییرات ذهنی، جسمی و روانی گفته می‌شود که از لحظه تشکیل جنین تا مرگ ادامه دارد. رشد و تحول حرکتی مستمر و پیوسته با ماهیتی پیچیده و چند جهتی و دارای مراحل مختلف است. ساختار وجودی انسان درگذر از این مراحل شکل می‌گیرد و در ابعاد زیستی، شناختی، عاطفی و اجتماعی تکامل می‌یابد.

دکتر استنلی گرین‌اسپن، یکی از شناخته‌شده‌ترین افرادی است که درزمینهٔ مراحل رشد کودک مطالعه و پژوهش نموده است. در ادامه با مراحل رشد و تحول کودک در مرحله چهارم حل مسئله اجتماعی شدن، تنظیم خلق، شکل‌گیری درک خود از دیدگاه او آشنا می‌شویم.

 

 

مرحله چهارم: حل مسئله اجتماعی شدن، تنظیم خلق، شکل‌گیری درک خود

 

حل مسئله اجتماعی شدن: کودکان بین نه تا هجده‌ماهگی گام‌های مهمی برمی‌دارند. در این مرحله، آن‌ها ارتباط دوطرفه برقرار می­ کنند و از آن برای حل مشکلاتشان استفاده می‌کنند. یاد می‌گیرند دست مادر را بگیرند، به او اشاره کنند تا در حیاط را باز کند و بعد به تاب اشاره کنند و نشان بدهند که دلشان می­خواهد تاب‌بازی کنند. در ضمن مادر به هر یک از اشارات و صداهای کودک پاسخ می­دهد و هر بار یک چرخه ارتباطی را گسترش می‌دهد.

 

حل مسئله اجتماعی در این مرحله پدیدار می‌شود: کودکان از الگوهای سه یا چهار مرحله ­ای برای دستیابی به نتیجه دلخواه استفاده می‌کنند. سپس این مرحله منجر به قرار دادن کلمات در کنار هم به صورت یک جمله و تفکر علمی و ریاضی می­شود. تمام این پیشرفت‌ها بر اساس تعاملات هیجانی که به‌طور مداوم پیچیده­تر می­شوند، ساخته شده است و به سطوح بالاتر هوش منجر می‌شوند. دانیل استرن این مرحله و مرحله بعدی را تحت عنوان خود کلامی ذکر می‌کند. در ادامه هر یک از این دستاوردهای جدید را به ترتیب بررسی می‌کنیم:

 

حل مسئله اجتماعی اشتراکی: کودکانی که دست والدین را برای جستجوی اسباب‌بازی می‌گیرند، عناصر چندگانه یک الگو را می‌فهمند. این عناصر نیازها و تمایلات هیجانی آن‌ها، الگوهای عملِ برداشتن اسباب‌بازی، جنبه‌های دیداری-فضایی رفتن به قفسه بالایی که اسباب‌بازی در آن قرار گرفته است، الگوی صوتی در جلب‌ توجه والد (ناله و زاری طاقت‌فرسا) و الگوهای اجتماعی در همکاری با والدین برای رسیدن به هدف را در بر می­ گیرد.

 

بازشناسی الگوها و مشاهده نحوه­ای که بعضی عناصر با یکدیگر سازگار می­شوند، حتی قبل از رشد عمده زبان یاد گرفته می‌شود. مذاکرات گسترده یا بازی با دیگران باعث می‌شود، کودک جهان را در الگوهای یکپارچه بزرگ‌تر تجربه کند. کودکی که منزوی است یا تعامل با دیگران برای او دشوار است، نمی­تواند بازشناسی دامنه وسیعی از الگوها را تجربه کند یا به‌طور کامل یاد بگیرد.

 

تنظیم خلق و رفتار

 

در تبادلات محبت و کشمکش با مراقبان، کودکان نوپا یاد می‌گیرند که هیجانات شدید خود مانند ترس و خشم را مهار کنند. در مورد یک کودک خردسال، خشم، انفجاری است و غمگینی، به نظر فراگیر می‌آید. در مرحله چهار، کودکان یاد می­گیرند احساسات شدید را از طریق علامت‌دهی هیجانی یا مذاکره با مراقب تعدیل کنند.

 

زمانی که کودکان بتوانند علائم هیجانی ‌سریع را با مراقبان خود تبادل کنند، می‌توانند احساس خود را، قبل از آنکه خیلی شدید شود با علامت بیان کنند. اگر در انتظار برای غذا آزرده شده­اند، می­توانند به غذا اشاره کنند یا صداهایی تولید کنند که نشان دهد آزرده شده ­اند. یک مادر حساس ممکن است سریعاً واکنشی نشان دهد تا به کودک بفهماند که او را درک کرده است یا غذا را سریع­تر بیاورد. یا اینکه به او نشان دهد لازم است یک دقیقه صبر کند.

 

مادر هر پاسخی بدهد، کودک یک علامت هیجانی فوری را دریافت می­کند. به‌ این‌ترتیب کودک می­تواند با علامت­­ های بیشتر و تعدیل بیشتر احساس خود، با مادر مذاکره کند. احساسات متفاوت از لذت تا غمگینی و خشم، می­توانند بخشی از تبادلات کاملاً سازش یافته با مراقبان بزرگسال صبور بشوند.

 

شکل‌گیری نخستین حس خود

 

وقتی کودکان نوپا از جزایر رفتار تعمدی به‌طرف الگوهای کلی تبادلات حل مسئله چندگانه می‌روند، این تبادلات قسمتی از تعریف «خود» آن‌ها می‌شود. یک کودک نوپا، دیگر فقط یک یا دو احساس خود را بیان نمی‌کند و یک پاسخ از مراقب نمی­گیرد بلکه این تعامل شامل تعداد زیادی از خواسته­ها و احساسات می­باشد. ضمن اینکه کودک نوپا الگوها را درک می­کند -امیال و احساسات خود، پاسخ‌های مراقب، اعمال و احساسات بعدی خود و به همین ترتیب ادامه دارد. بیشتر اوقات، این الگوهای مختلف به‌عنوان یک «من» و یک «تو» شناسایی می‌شوند. احساس یکپارچه از خود در تعامل با احساس یکپارچه از دیگری پدیدار می­شود. به‌عبارت‌دیگر، «من» شاد و «من» خشمگین، اکنون به‌عنوان بخش­هایی از یک فرد دیده می‌شوند. مثل «مادر خوب» و «مادر عصبانی».

 

دنیای فیزیکی چگونه کار می ­کند?

 

همچنین، کودکان در این مرحله یاد می‌گیرند که دنیای فیزیکی چگونه کار می­ کند. چرخاندن یک دسته باعث بیرون آمدن یک دلقک از داخل آن می­ شود یا کشیدن یک وسیله صدای بلندی ایجاد می­ کند. دیدن جهان در قالب الگوها، فهم ما از چگونگی عملکرد آن را افزایش می‌دهد و به انتظارات و تسلط بر آن می‌انجامد.

 

کودکان از این توانایی برای متمایز کردن بسیاری از الگوها در اظهارات هیجانی دیگران، آن‌هایی که به معنی امنیت و آسایش است از آن‌هایی که به معنای خطر است، استفاده می­ کنند. آن‌ها می‌توانند تأیید را از رد و پذیرش را از طرد متمایز کنند. کودکان از این آگاهی برای پاسخ‌دهی متفاوت به افراد بر اساس وضعیت هیجانی آن‌ها استفاده می‌کنند.

 

توانایی کشف تبادلات انسان و به دست آوردن سرنخ‌های هیجانی قبل از تبادل کلمات، فراحسی (Super sense)است که اغلب سریع‌تر از آگاهی هوشیار ما عمل می­کند. در حقیقت این توانایی اساس زندگی اجتماعی ما را تشکیل می­دهد.

 

در ادامه مطالعه نمایید

خلق نمادها و استفاده از کلمات و عقاید

 

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی