امروز

چهارشنبه, ۲۹ خرداد , ۱۳۹۸

  ساعت

۲۲:۳۱ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

 

داستان رشد و تحول بشر داستان نسبتا غم انگیزی است و چالش های بسیاری را در روابط با دیگران مهم زندگی مان می باید تجربه کنیم. نظریات روابط ابژه علاقمند به داستان های تحول ما هستند. نظریات رشد و تحول و شخصیت و آسیب شناسی را حول محور سنین کودکی می دانند.

ملانی کلاین در تاریخ روانکاوی به عنوان نخستین تئوریسین روابط موضوعی شناخته می شود. تحلیلگر اول ملانی کلاین فرنزی بود و سپس کار تحلیل اش را با کارل آبراهام ادامه داد. علاقه اش به دنیای روانکاوی بعد از افسردگی پس از زایمانش بود. کلاین نظریه پرداز جنجال برانگیز و چالشی بود. او معتقد بود کودک با دو نوع سائق مرگ و زندگی بدنیا می آید. و غریزه مرگ نسبت به غریزه زندگی غالب تر است.
غریزه مرگ موجب نوعی اضطراب در کودک می گردد که کلاین آن را اضطراب انهدام  و از هم پاشیدن Annihilate anxiety می نامد. از نظر کلاین همین اضطرابی که نوزاد درون خود تجربه می کند و برایش قابل تحمل نیست، موجب فرافکنی آن به ابژه که همان مادر است، می گردد. داستان اضطراب نوزاد بعد از پروجکشن حل نمی گردد.

 

حال نوزاد  از دست اضطراب از هم پاشیدن درون خود رها شده است. ولی زمانی که به ابژه پروجکشن می نماید تبدیل به اضطراب گزند و آسیب Persecutory anxiety می گردد. نوزاد احساس می کند حال خطر بیرون از خود است. می دانیم کار کنترل احساس گزند و آسیب بیرون از خود بسیار مشکل تر است تا زمانی که در درون خود احساس می شود. نکته مهم این مساله در دوران رشد و تحول نحوه برخورد مادر است.

هیجانات انسانی، بسیار پیچیده و در هم تنیده است. به شکلی که به سختی می توان هیجان خالصی مثل عشق، نفرت، ترس، خشم و … را در او پیدا کرد.
در انسان، ظرفیت تجربه ی عشق و خشم به یک موضوع واحد گنجانده شده است. یعنی انسان می تواند به همان اندازه که به فرد مهم زندگی اش عشق می ورزد، نسبت به او خشمگین بوده و از او متنفر باشد. حتی می توان گفت هر چه میزان اهمیت فردی در دنیای روانی ما بیشتر باشد، میزان تجربه خشم نسبت به ناکامی هایی که در رابطه با او برایمان ایجاد می شود، بیشتر خواهد بود.

این تجربه خشم در مورد فردی که ما به او عشق می ورزیم، برای کودکی که به مرحله یکپارچگی هیجانی نرسیده، تهدیدکننده و ترس آور است زیرا تصور میکند که خشم او قدرت نابود کردن ابژه اش را داشته و میتواند موضوع عشقش را از او بگیرد، در نتیجه کودک این احساسات را دوپاره می کند، و در دنیای درون روانی اش ابژه را به دو قسمت خوب و بد تقسیم می کند.

در طول زمان، با گسترش ظرفیت هیجانی، کودک درمیابد که ابژه ای که او را ناکام می کرده، و او از دستش عصبانی است، همان ابژه ای است که از او مراقبت میکند و موضوع عشق اوست. کودک دچار احساس گناه و نگرانی از آسیب دیدن ابژه ی عشقش می شود. در طول این مسیر، اگر مراقبین کودک تحمل پذیرفتن خشم کودک را نداشته باشند، و در برابر خشم او آسیب دیده یا خشم او را تلافی کنند، کودک به این نتیجه می رسد که خشم او قدرت آسیب زنندگی و نابودی برای خودش یا ابژه اش را دارد.

در نتیجه توان یکپارچه کردن عشق و خشمش را پیدا نکرده و هرزمان توسط افراد مهم زندگی اش ناکام شود، دچار خشم غیر قابل تحملی می شود که چون ظرفیت تحمل آن و آسیب ندیدن بواسطه آن را ندارد، یا با برون ریزی آن رابطه را تخریب می کند، و یا با درون فکنی آن، خشم شدیدی را به خودش تجربه کرده و به خودش آسیب می زند.

اغلب افراد تصور می کنند که اگر به فردی عشق دارند، حق خشمگین بودن از او را ندارند. درحالیکه، خاصیت دنیای بزرگسالی، توانایی تحمل و پذیرش خشم نسبت به موضوع عشقمان است بدون اینکه آن را تهدیدی برای رابطه بدانیم و یا به شکل تخریبگر و آسیب زننده آن را بیرون بریزیم.
اقتضای دنیای بزرگسالی این است که ما بتوانیم به هیجاناتمان آگاه بوده، و در مورد آنها با خودمان و دیگران صحبت کنیم به جای آن که لزوما روی آنها عمل کرده و آسیب بزنیم یا آسیب ببینیم.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی