امروز

جمعه, ۳ خرداد , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۲:۳۳ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

 

 

آشنایی با نظریات روابط ابژه

تئوری روابط ابژه در واقع ادامه و گسترش تئوری روانکاوی است که در جامعه ی تحلیلی کنونی ما بسیار شناخته شده و مورد ‏استفاده واقع شده است. اصطلاح ابژه، موضوع یا شئ، که ترجمه های مختلف از لغت آبجکت هستند، در ادبیات روانکاوی، با معنی ‏عمومی آن (که برای اشیای بی جان بکار می رود) متفاوت است‎.‎

این اصطلاح در ادبیات تحلیلی به معنی افراد مهم زندگی هر فرد هستند و اصطلاح روابط ابژه، به معنی روابط ما با افراد مهم ‏زندگیمان می باشد. درمانگرانِ روابط ابژه، به بررسی روابط اولیه ما با مراقبین اصلی و افراد مهم زندگی مان پرداخته و تاثیرات آن ‏را در روابط کنونی ما با خودمان و دیگران ردیابی می کنند‎.‎


در واقع در تئوری روابط ابژه، اعتقاد بر این است که ذخایر ارتباطی و هیجانی ما در رابطه با مراقبین اصلی و افراد مهم زندگی مان ‏در دوران کودکی و به طور ناخودآگاه شکل گرفته و ما در روابط کنونی با خودمان و دیگران، به طور ناهشیار از این ذخایر استفاده ‏می کنیم و راهی غیر از استفاده از آن نداریم، زیرا تجربیات عمیق هیجانی و ارتباطی ماست که ما را محدود به جستجوی نوع ‏خاصی از ارتباط و تداوم آن می کند‎.‎


نکته ی اصلی اینجاست که این روابط اولیه با افراد مهم زندگی مان، رابطه ما را با خودمان نیز شکل می دهند. ما همانگونه با ‏خودمان رفتار می کنیم که در روابط اولیه مان با ما رفتار شده و خود را همانگونه می بینیم که در روابط اولیه با افراد مهم ‏زندگیمان دیده شده ایم‎.‎


برای مثال، یک تصویر غالب از تاثیر روابط اولیه بر زندگی بزرگسالی، تصویر فردی است که بواسطه داشتن مادری بسیار نگران و ‏کنترلگر، همواره به عنوان فردی آسیب پذیر و نیازمند مراقبت شناخته شده، کسی که خودش توان مراقبت از خودش را ندارد و ‏باید یک دیگری قوی از او مراقبت کند. در نتیجه، این فرد در ارتباط با دیگران دایما نگران آسیب دیدن است و از درون همیشه ‏احساس نگرانی‌ و بی کفایتی میکند. در عین حال بدون رابطه با دیگری نمی تواند زندگی کند زیرا نگران است که اگر تنها شود ‏زندگی اش به خطر بیافتد.

در نتیجه یطور مداوم بین احساس بی ارزشی، نگرانی از آسیب دیدن، و ترس از تنها شدن در نوسان است. او ‏خودش را فرد آسیب پذیری می بیند که بدون حضور فرد دیگری در زندگی اش، نمیتواند از پس خودش بربیاید. او توانمندی ‏های واقعی اش را هرگز ندیده و تجربه نکرده است در نتیجه نمیتواند تصوری از خودِ توانمندش داشته باشد. در فرایند درمان، این ‏روابط اولیه و تاثیری که روی فرد گذاشته اند بررسی شده و فرد در بافت رابطه ای امن و اصیل با درمانگرش، تصویر جدید و واقع ‏بینانه ای از خود بیابد‎.‎

تا زمانی که ما در مورد این ذخایر ناخودآگاه ارتباطی و هیجانی حرف نزنیم، و نسبت به آنها آگاه نشویم، و در جهت تغییر و اصلاح ‏آنها در غالب رابطه ای سالم و غیرمداخله گر نکوشیم، زندگی ما انعکاسی از تصویری خواهد بود که در روابط اولیه بر ما تحمیل ‏شده و خود واقعی ما هرگز فرصتی برای ارائه نخواهد یافت. در این صورت است که زندگی و سرنوشت ما به دست دیگرانی رقم ‏می خورد که روزی مهمترین افراد زندگی ما بوده اند و به همین دلیل مهمترین آسیب ها را به ما زده اند (البته بصورت ‏ناآگاهانه).

ما زمانی در مقابل این آسیب ها بی سلاح بوده ایم و چاره ای جز زندگی کردن بر اساس آنچه درون مان ریخته اند ‏نمی دیدیم. در نتیجه، علیرغم تلاش فراوان برای زندگی ای متفاوت، نمی توانیم چیزی جز تکرار زندگی والدینمان باشیم، و اگر ‏روی خودمان کار نکنیم، همان را به فرزندانمان هدیه خواهیم داد، و فرزندانی خواهیم ساخت که تکرار آسیب ها و شیوه زندگی ‏غیرسازنده ما باشند‎. .

این چرخه معیوب زمانی به پایان می رسد که ما شروع به شناخت خود حقیقی مان نموده و تصمیم بگیریم نویسنده نمایشنامه ‏زندگی خودمان باشیم‎…‎

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی