امروز

سه شنبه, ۲۸ اسفند , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۸:۲۷ قبل از ظهر

 

 

پرسونال ایدیِم، همانندسازی فرافکنانه، و ژویسانس از دیدگاه بالاس

 

 

بالاس تاکید خاصی روی همانندسازی فرافکنانه به شکل مثبت آن دارد. فرد، گاهی ناچار است که یک هشیاری تقلیل یافته از خودش داشته باشد و ارتباطش را برای مدتی با بخش هایی از خودش از دست بدهد. در نتیجه، آن را روی موضوعاتی که شرایط اش را دارند سرمایه گذاری نماید. چیزهایی که به این موضوعات روانی تحمیل می شود، ماتریکسی ناخودآگاه را برای رویاها، فانتزی ها، و دانش بازتابی فراهم می کنند. وقتی فرد کتاب خاصی را برای خواندن انتخاب می کند یا به موسیقی خاصی گوش می دهد، او موضوعات متفاوتی را برگزیده که امکان پردازش ابعاد متفاوت از او را داشته و به تحول ذهنی او کمک می کنند.

 

او می گوید، ما می اندیشیم، رویا می بینیم، و موضوعاتی را در دنیای درون روانی مان برمی گزینیم، بدون اینکه دلیل آنها را بدانیم. انتخاب هایی که در زمان کودکی می کنیم و همچنان در طول بزرگسالی به این انتخاب کردن ادامه میدهیم، همه به طور ناهشیار تعیین می شوند. “اید” یا بخش لذت جوی هریک از ما، لذت خود را در انتخاب موضوعات خیلی خاصی می بیند و تجارب مخصوص به ما را برایمان رقم می زند. و بنابراین، ما خودِ واقعی مان را در راه دستیابی به آن موضوعات میابیم و در نتیجه ی دستیابی به آن دچار لذتی می شویم که بالاس آن را ژویسانس می نامد. او این اصطلاح را از لاکان وام گرفته است. این یک لذت اصیل است که ما آن را بواسطه ی موضوعاتی که بر می گزینیم و به ما در فرایند دستیابی به تجارب تحول آفرین کمک می کنند، تجربه می کنیم.

 

بالاس در “نیروهای سرنوشت”، مفهوم ژویسانس را به ارمغان می آورد: “… یک نوع تجربه مسرت بخش که ما احساس می کنیم وقتی درکی ناهشیار از ارتباط خود حقیقی مان با دنیای بیرونی پیدا می کنیم که نوع خیلی خاصی از لذت است من این تعریف را برای واژه ژویسانس بسیار مناسب می بینم. که بخش مهمی از تئوری لاکان است. بالاس فکر می کند که بعضی از موضوعات به عنوان کلید های روان شناختی عمل می کنند که درهایی را به روی تجارب ناهشیار غنی تر و عمیق تری باز می کنند.

 

اینگونه است که یک ساختار عمیق و خاموش، به شکل یک بیان سطحی [از انتخاب موضوع] تغییر شکل می دهد. اینگونه است که خود واقعی ما آزاد می شود و می توانیم ژویسانس را تجربه کنیم.

در نتیجه، با شناختن چیزهایی که روان ما را درگیر خود می کنند و معنایی که برای ما دارند، می توانیم به هسته اصلی شخصیت مان پی ببریم که بالاس آن را پرسونال ایدیِم (یا سبک شخصی) می نامد. که شبیه امضا یا اثر انگشت هر فرد است که مختص او بوده و بیان کننده او می باشد.

 

بالاس می گوید سبک مشخصه فردی (پرسونال ایدیِم) از زمان تولد با ما به دنیا می آید و هریک از ما از زمان تولد مجهز به آن هستیم. این پرسونال ایدیِم، ساختاری روانی است که هسته ی “خود” ما را تشکیل می دهد. “خود” ما به طور ناهوشیار خودش را رشد می دهد، به طور متناقضی باید گفت که “خود” نیز امری ناهشیار است و به معنی وجود بسیار خاصِ درونی ماست؛ آنچه هشیاری ما را هدایت می کند، و هسته ی درونی ما را تشکیل میدهد. این همان چیزی است که توجه ما را به موضوعات خاص برمی انگیزد، خاصیت ما را بیان میکند و همان رمز و راز ماست؛ معمای وجودمان!

 

ما جهان، مردم، موضوعات و اتفاقات را از دریچه ذهنیت خود و معنایی که سبک شخصی ما تعیین می کند، می بینیم.تا زمانی که ما بر اساس این دنیای شخصی زندگی کنیم، به موضوعاتی زاینده و بارآور دست پیدا می کنیم که زندگی روانی مان را غنی می کند و به ما در تجربه خود حقیقی مان کمک می کند.

 

در اصطلاح شناسی بالاس، پرسونال ایدیِم و خود حقیقی تقریبا مترادف باهم هستند. او در “نیروهای سرنوشت” می نویسد: پرسونال ایدیِم در واقع هسته ی خاص شخصیت هر فرد است که شکل گیری شخصیت او را تعیین می کند و می تواند تحت شرایط خاص و مطلوب، خود را رشد داده، و ابراز نماید. پرسونال ایدیِم اساس شخصیت هر فرد است و ما اگر نگاه عمیق و ظریف به افراد داشته باشیم، می توانیم به ایدیِم یا مشخصه ی آنها پی ببریم. چنین دانشی، از نوع “دانش غیر قابل تفکر” است.

 

 

منابع: Christopher Bollas

Institute for psychoanalysis

(۲۰۱۲) The Christopher Bollas Reader

 

مطلب برگرفته از سایت : http://mehrpsyclinic.com

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

یادداشت ها با نام نویسنده

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی