امروز

پنج شنبه, ۲ خرداد , ۱۳۹۸

  ساعت

۲۰:۲۳ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

 

 

مدلهای التقاطی

 

 

زمانی که دیدگاه های نظریه پردازان ارتباط ابژه ای از فراز اقیانوس اطلس گذشت و به آمریکا رسید، از سوی همکاران آمریکایی آنها کوششی در زمینه تلفیق این دیدگاه ها و فرضیات کلاسیک روانکاوی انجام شد. دو تن از افرادی که در این زمینه تأثیر به سزایی داشته اند. ادیت یاکوبسن Edit Jacobson (1978-1897) و اتو کرنبرگ Otto Kernberg (1928) هستند.

بر خلاف اعضای مکتب انگلیسی ارتباط ابژه ای، یاکوبسن دریافت که سرخوردگی نوزاد در رابطه با مادر می تواند ماهیتی واقعی نداشته باشد. از دید وی، تجربه نوزاد از خوشی و ناخوشی، هسته اصلی ارتباط میان وی و مادر را تشکیل می دهد. تجارب رضایت بخش به تشکیل تصاویر درونی مثبت منجر شده و در مورد تجارب ناخوشایند قضیه برعکس است. تکامل طبیعی یا بیمارگونه بستگی به شکل گیری چنین تصاویری دارد.

شاید تأثیر گذارترین روانکاو آمریکایی در زمینه ارتباطات ابژه ای، اتو کرنبرگ باشد. وی تا حد زیادی تحت تأثیر کلاین و یاکوبسن قرار دارد. بیشتر نظرات وی از کار او با بیماران مبتلا به شخصیت مرزی مشتق شده است. کرنبرگ بر دو پاره شده و انشقاق (Splitting) اگو و بسط تصاویر درونی خوب و بدی که از خود و ابژه های پیرامون خود دارد، تأکید زیادی می کند.

 

هرچند که وی مدل ساختاری را می پذیرد اما به نهاد به عنوان سیستمی که از تصاویر مربوط به خود، ابژه ها و احساس مرتبط با آنها ساخته شده نگاه می کند. سایق ها خود را تنها در زمینه درون گیری تجارب بین فردی نشان می دهند. روابط درون گیری شده مثبت و منفی به ترتیب با لیبیدو و غریزه پرخاشگری مرتبط می شوند. جنبه های خوب و بد متجلی شده در روابط مقدم بر غرایز هستند. به عبارت دیگر غرایز جنسی و پرخاشگری از حالات روانی مرتبط با احساسات عشق و نفرت بر می خیزند.

تأثیر کلاین بر کرنبرگ در این مورد مشخص می شود که به نظر کرنبرگ تکامل کودک از دو پارگی به سمت انسجام پیش می رود. تصاویر ایده آلی و مثبت از خویشتن و ابژه ها به تدریج با جنبه های منفی خود و دیگران مخلوط و آمیخته می شوند و تصویری خاکستری از دنیایی که قبلاً سیاه و سفید دیده می شد شکل می گیرد. این انسجام با بوجود آمدن احساساتی چون افسردگی، گناه و دلتنگی همراه است.

 

ویلفرد بیون Wilfrde Bion (1979-1897)

 

او نظریات کلاین را گسترش داد و در رابطه میان درمانگر و بیمار بر این باور است که درمانگر باید آنچه را که بیمار به سمت وی فرافکن می کند در برگرفته و به صورتی تعدیل شده به بیمار برگرداند. بیون بیش از همه به علت کاربرد اصول روانکاوی در روابط گروهی شناخته شده است. هرگاه گروه نتواند به هدف خود دست یابد و به خوبی ایفای نقش نماید محکوم به در پیش گرفتن یکی از حالتهای سه گانه بنیادی است که بیون شرح می دهد.

در هفده سالگی به عنوان خدمه تانک در جنگ جهانی اول خدمت کرد و مدال شجاعت گرفت. در ۱۹۱۸ برای خواندن تاریخ مدون به آکسفورد رفت و در آنجا با افکار افلاطون، هیوم و پوانکاره آشنا شد که بر نظرات آینده وی تأثیر به سزایی داشت. در ۱۹۲۴ در لندن وارد دانشکده پزشکی شد و در ۱۹۳۰ به عنوان جراح فارغ التحصیل گردید.

آشنایی بیون با روانکاوی مدیون جان ریکمن John Rickman یک عضو برجسته انجمن روانکاوی بریتانیا است که او را با کلاین آشنا نمود. بیون بوسیله کلاین آنالیز شد و آموزش خود را در انستیتو روانکاوی بریتانیا آغاز کرد اما تحصیل وی به علت شروع جنگ جهانی دوم ناتمام ماند. او تجارب گرانقدری از کار بر روی سربازان در زمینه روابط گروهی بدست آورد.

 

یکی از مهمترین دیدگاه هایی که بیون مطرح کرده نظریه «ظرف-مظروف» Container-Contained است. این نظریه به عنوان «تئوری تفکر» نیز شناخته شده است. رابطه میان ظرف و مظروف از دید وی یک رابطه بنیادین و اساسی است، که بر تمامی ارتباط های انسان حکمفرما است و آنرا در لقاح، حاملگی، شیر خوردن و دفع به وضوح مشاهده می کنیم.

این الگوی اساسی که در آن چیزی در درون چیزی دیگر وارد می شود، مدلی را برای تمامی تجارب جسمی و روانی انسان فراهم می کند. بیون یک «مکان» یا «ابژه» را فرض می نماید که به عنوان ظرف عمل می کند و هدف آن در برگرفتن چیزی است که نیاز به در برگرفته شدن دارد. از طریق این روند، ظرف و مظروف هر دو دچار تغییر شده و محصول نوین و سومی متولد می شود. بنیاد تفکر نیز بر این اساس استوار است و به همین طریق مفاهیم و ایده ها شکل می گیرند.

ذرات خام و معلق «عناصر پیش تفکری» Proto-Mental که بیون به آن نام «عناصر بِتا β» می دهد در جستجوی جایگاهی هستند که بتوانند رشد یافته و به افکار پخته بدل شوند. او همانند افلاطون به وجود دسته ای از افکار پیشینی Apriori قائل است که در فضا و زمانی فرضی و مستقل از متفکر حضور دارند. زمانی که این افکار بدون متفکر آشیانه خود را در ذهن میزبان (مادر، درمانگر، مشاور، رهبر) یافتند از طریق «عملکرد آلفا α» به «عناصر آلفا» بدل میشوند و میزبان با در بر گرفتن آن عناصر خام و تغییر و تحولی که به آنها می دهد، این عناصر را به شکل قابل هضم ارائه می کند.

 

عملکرد آلفا

 

بیون می گوید که نه می داند عملکرد آلفا چیست و نه می داند چگونه عمل می کند؟ اما می داند که وجود دارد! آنچه که او به عنوان یک عنصر ضروری برای عملکرد موفقیت آمیز آلفا از آن یاد می کند توانایی است که به آن «قابلیت منفی» Negative Capability نام می دهد.

این به معنی توانایی اجازه دادن به ورود عناصر خام به دنیای درون و در بر گرفتن آنها بدون قضاوت و پیش فرض است. توان زیستن با یک تجربه و تحمل عدم قطعیت، ابهام و شک بدون چسبیدن وسواس گونه به دلایل و واقعیتها. زمانی که ظرف (ذهنیت ابژه)، مظروف (عناصر فرافکن شده و درک نشده بتا) را از سوژه دریافت کرد باید بتواند از طریق روندی متابولیک آنها را به شکلی قابل درک و هضم درآورده و دوباره به سوژه برگرداندند. این روندی است که در رابطه مادر کودک، درمانگر مراجع و رهبر توده اگر هدف، هدایت رابطه به شکلی سالم باشد رخ می دهد.

بیون می گوید که افرادی که در گروه متشکل می شوند صرف نظر از هدف آنها، مهمترین دل مشغولی شان حفظ گروه است. در سطح ناخودآگاه و پیش تفکری تشکیل گروه در سه سطح اساسی که بیون به آنها «پنداشت های بنیادین)» Basic Assumptions می گوید رخ می دهد:

 

۱- کل گروه به یک رهبر برای داشتن یک احساس مثبت وابسته می شود (پنداشت D).

۲- گروه یک فرد، سازمان و یا ایده را به عنوان نجات دهنده و محافظت کننده خود انتخاب می کند که به مدد آن از گسستگی نجات یابد (پنداشت P).

۳- برای تداوم موجودیت خود، گروه نیاز به وجود دشمنی خواهد داشت، که یا با آن بجنگد، و یا از دست آن فرار کند (پنداشت F).

 

گروهی که بر پایه این پنداشت ها شکل بگیرد کارایی خود را از دست داده و تنها هدف آن حفظ گروه به هر قیمت خواهد شد. در این گروهها رهبر بر اساس نیازهای ناخودآگاه اعضا انتخاب می شود. در مقابل، گروه کارا رهبر خود را بر اساس رابطه ای کارا و خلاقانه و مبتنی بر واقعیت انتخاب می کند و این رهبر قادر است که نقش ظرفی مناسب را برای گروه بازی کند. ارتباط مفهومی مستقیمی میان پنداشتهای بنیادین بیون و موقعیتهای تکاملی مطرح شده از سوی کلاین وجود دارد.

 

پنداشتهای سه گانه مطرح شده توسط بیون را می توان به عنوان رفتارهای گروهی در نظر گرفت که حول غرایز، احساسات، ذهنیت ها و دفاعهای خاصی سازمان می یابند.پنداشت F با موقعیت پارانوئید اسکیزوئید قابل مقایسه است، که در آن ترس و اضطراب نسبت به آزار دیدن توسط یک عامل خارجی وجود دارد و اعضای گروه بوسیله استفاده از ساز و کار دفاعی انشقاق Splitting، جنبه های خوب و بد را از هم جدا کرده و بدی ها را به سمت خارج فرافکن می کنند.

 

اعضا به دو دسته وفادار و خائن تقسیم می شوند. این انشقاق، دفاعی بر علیه تحمل احساسات دوگانه و پیچیدگی های احساسی است که فرد سالم داشته و بر اساس آن مسئولیت جنبه های منفی وجود خود را می پذیرد.پنداشت D را می توان با موقعیت افسردگی مقایسه کرد که در آن ترس از دست دادن یک رهبر قدر قدرت در اعضاء وجود دارد و به عنوان یک دفاع رهبر تبدیل به فردی ایده آل می شود.در پنداشت P با موقعیت اُدیپی روبرو هستیم که اعضاء با احساس خطر در مورد طرد شدن از گروه برخورد می کنند و رقابت بر سر بدست گرفتن یک وضعیت ممتاز در گروه وجود دارد.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی