امروز

سه شنبه, ۶ فروردین , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۱:۲۴ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

  • تاریخچه روانکاوی : شناخت زیگموند فروید

فروید پس از فارغ التحصیلی در رشته پزشکی در سال 1881 به عنوان فیزیولوژیست در آزمایشگاه مینرت مشغول به کار شد. بعدها جهت مطالعات نورولوژی و دیدار با شارکو به عنوان یک نورولوژیست به فرانسه سفر کرد. در آن دوران پدیده روانی گسستگی موضوع قابل بحث بود. شارکو اعتقاد داشت که پدیده روانی گسستگی که تحت هیپنوتیزم بوجود می آید را موازی با گسست بین هوشیار و ناهشیار بیمار در علائم هیستریکال می دانستت. هم چنین شارکو و روانپزشکان هم دوره اش مانند ژانه این پدیده گسستگی را بدلیل نقص موروثی یا اکتسابی سیستم عصبی می پنداشتند که مانع یکپارچگی و انسجام ذهن می شود.

فروید زمانی که به وین بازگشت، آغاز همکاری او با بروئر بود. بروئر در رابطه با بیماری به نام آنا او معروف متوجه شده بود که تحت تاثیر هیپنوتیزم آنا به راحتی حرف می زند و تسکین می یابد. این نکته فروید به متقاعد کرد که در فرایند گسستگی در نواحی مغزی هشیار و ناهشیار فقط مخصوص بیماران نوروتیک نیست و دیگران هم احتمال درگیر شدن را دارند. علت این پدیده را نیروهای سرکوب شده ناهشیار که راه دیگری برای بیان ندارند می دانست. فروید این گسستگی رافرایند دفاعی تلقی نمود که بیمار در هشیاری خود را از هجوم خاطرات و احساسات ناخوشایند و تهدید کننده محافظت نماید.

 

فروید در کتاب مشهور «مطالعاتی بر هیستریا» (1895) بیان نمود که: حوادث آسیب زای واقهی در پشت علائم نوروتیک قرار دارد. این تجربیات آسیب زا باعث افزایش «بار عاطفی» می شوند. و این مکانیسم گسستگی موجب می گردد که خاطرات حادثه ی آسیب زا به طور فعال از هشیاری، تبدیل به علائم شوند و امکان بروز یابند. به همین دلیل در درمان تلاش های مختلف برای به هشاری آوردن خاطرات فراموش شده است. همزمان با یادآوری تخلیه عاطفه به شکل « کاتارسیس» تا تخلیه هیجانی هم اتفاق می افتد.

 

 

  • فاز اول روانکاوی

پس در یک تقسیم بندی می توان فاز اول روانکاوی را همکاری فروید با بروئر که تا سال 1897 طول کشید دانست. فروید در این دوره متوجه گردید که خاطرات بیماران هیستریک در مورد تجارب آسیب زایشان مخصوصا اغواگری، در اصل خاطرات واقعی نبوده است. و این بیماران این خاطرات را خیال پردازی می نمودند (فروید، 1950).

 

  • فاز دوم روانکاوی

این دوره را می توان با رد کردن نظریه پاتولوژی نوروز فروید و مطرح نمودن مدل ساختاری شخصیت او دانست. فروید در این دوره  به جای  حوادث بیرونی که همان موقعیت های آسیب زاست بر آرزوها، رانه های ناهشیار و روش و شیوه بروز آنها در هشیاری  تاکید نمود. فروید اعتقاد داشت که آنچه که از درون می آید همان شیوه ای است که در واکنش های کودکی است و در حال حاضر تکرار می شوند. پس متوجه این نکته در فاز دوم می گردیم که درمانگر معانی ناهشیار را از مطالب هشیار بیمار مورد توجه قرار می دهد.

در واقع از نظر فروید، هدف روانکاوی « به هشیاری آوردن ناهشیار بود. تغییر مهمی که در فاز دوم اتفاق افتاد تغییر جهت بنیادین بود. توجه به رابطه ی فرد با واقعیت های بیرونی به سمت رابطه ی او با تکانه ها و رانه ها و ارزوهای ناهشیار بود.

 

عارفه منجم / درودها

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

یادداشت ها با نام نویسنده

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی