امروز

جمعه, ۱ شهریور , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۶:۲۷ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

  • اختلالات خلقی- چه کسی دچار اختلال دوقطبی است؟

 

دسته­‌ای از بیماری­‌های روانپزشکی به نام اختلالات «خُلقی» شناخته می­‌شوند که نام­‌آشناترین آنها اختلال افسردگی است. در واقع علامت بیمارگونه اصلی افراد مبتلا به این اختلالات، علامت مربوط به «خُلق یا روحیه» دانسته شده است.

اختلال افسردگی انواع گوناگونی دارد که هر یک دارای ویژگی­‌هایی منحصر به خود است. این اختلال به شکل «دوره­‌هایی» از علایمی چون بی­‌حوصلگی، بی­‌انگیزگی، غم‌زدگی، خستگی، کاهش امید به آینده، احساس پوچ بودن و عدم تمایل به زندگی یا حتی زنده بودن تظاهر می­‌کند. گاهی نیز به شکل «دوره­‌ای» نیست و به صورت درازمدت و حتی تا سا‌ل‌ها به طول می­‌انجامد.

گروهی از افرادی که دچار افسردگی می‌­شوند ممکن است در طول زندگی خود دوره یا دوره‌­هایی از آشفتگی خُلق تجربه کنند که به کلی متفاوت از دوره­‌های افسردگی است. به این دوره­‌ها شیدایی (mania) یا نیمه‌شیدایی (hypomania) می­‌گویند و مورد زیر نمونه­‌ای از آن است:

آقای الف ۲۸ ساله، متأهل، دیپلمه و کارمند است. او سه سال پیش، پس از یک مشکل مالی جدی دچار افسردگی شدید شد و با درمان دارویی بهبود یافت. یک سال پیش نیز دوباره و این بار به دنبال بروز بیماری سرطان در پسر عمویش مبتلا به افسردگی شد و این بار نیز به پزشک مراجعه کرد و با پنج هفته مصرف داروی ضد افسردگی بهبودی کامل یافت.

آقای الف از دو هفته پیش اغلب سر کار نمی­‌رود و تغییراتی در رفتارش مشاهده می­‌شود: «شب‌ها حداکثر دو ساعت می­‌خوابد در حالی که اصلاً در طول روز خسته یا خواب­‌آلوده نیست. همه می­‌گویند بیش از حد حرف می­‌زند و گاهی شوخی­‌هایی می­‌کند که پیش از این از او سرنزده بود. گاه و بی­‌گاه شروع به تعریف و تمجید از توانایی­‌ها و قابلیت­‌های زیاد خودش می­‌کند و در این مورد به داستان­‌سرایی می­‌پردازد. گاهی نیز برخلاف منش همیشگی، بسیار عصبانی می­‌شود و با تندخویی با دیگران صحبت می­‌کند.»

در نمونه بالا، روایتی از آقای الف را می­‌بینید که پس از دو دوره افسردگی و درمان موفق، دچار دوره­ای از آشفتگی «خُلق» شده که «شیدایی» نام دارد. در چنین دوره­‌هایی خُلقِ فرد اغلب در حد بسیار بالا (احساس شادی­ و نشاط نامتناسب یا غیرمعمول) است و یا به شکل تحریک­‌پذیر (عصبانیت یا واکنش­‌های پرخاشگرانه مستمر به شکلی نامتناسب یا غیرمعمول) تظاهر می­‌کند.
به جز آن، فرد مبتلا ممکن است هر یک از ویژگی­‌های پرحرف شدن، پُرکارشدن، خستگی­‌ناپذیر شدن، مغرورتر شدن، خود بزرگ­‌بینی، پرانرژی شدن، نیاز نداشتن به خواب و زیاد شدن تمایل جنسی را نشان دهد. در این دوره­‌ها فرد خصوصیاتی پیدا می­‌کند که در حالت معمول در او مشاهده نشده و برای اطرافیان تازگی دارد. به دوره­‌هایی که شکل خفیف­‌تری دارد، «نیمه­‌شیدایی» می­‌گویند.

افرادی که دچار دوره یا دوره­‌هایی از شیدایی یا نیمه­‌شیدایی شده‌­اند، در ارزیابی روانپزشک ممکن است تشخیص «اختلال دوقطبی» (Bipolar) بگیرند. در واقع، روانپزشک پس از ارزیابی دلایل دیگر بروز علایم شیدایی (مانند برخی از بیماری­‌های غدد درون­‌ریز یا مغزی و مصرف مواد یا برخی از داروها) و اطمینان از این که چنین دلایلی عامل بروز تغییر رفتار فرد نیست، تشخیص اختلال دوقطبی را مطرح می­‌کند.

 

شرح کوتاهی از زبان فرد مبتلا:

«من مرد ۲۹ ساله‌‌ای با مدرک کارشناسی و کارمند یک اداره دولتی هستم. از حدود ۱۸ سالگی در ارتباط با دیگران اغلب زود عصبی می‌‌شدم و کمی اضطراب داشتم. در حدود ۲۰ سالگی، وقتی به دنبال یک مشکل خانوادگی نتوانستم برای چند ماه خوب درس بخوانم و چند واحد دانشگاه را قبول نشدم، ناگهان دچار بی‌‌خوابی شدیدی شدم به طوری که در چهار شبانه‌‌روز در مجموع فقط حدود ۵ تا ۶ ساعت خوابیدم.

همه اتفاقات آن روزها را به خاطر ندارم، ولی یادم می‌‌آید که یک روز به قدری عصبانی بودم که موقع رانندگی از اتومبیل پیاده شدم و بی‌‌دلیل با راننده اتومبیل دیگر به شدت درگیر شدم. در آن روزها خانواده‌‌ام به کمک دیگران من را به بیمارستان بردند و در بخش روان‌‌پزشکی بستری کردند.

آنها می‌‌گویند در آن موقع نمی‌توانستم یک‌‌جا بنشینم و دائم در حال راه رفتن یا حرف زدن با دیگران بودم. می‌‌گویند اغلب دیگران را نصیحت می‌‌کردم و خود را با همه بسیار صمیمی احساس می­‌‌کردم. وقتی از بیمارستان مرخص شدم از هر نظر عادی بودم و به زودی توانستم روال طبیعی زندگی را از سر بگیرم.

چند بار وسوسه شدم که داروهای تجویز شده را کنار بگذارم که با اصرار خانواده‌‌­ام که همواره رعایت دستور اکید پزشک معالجم را ضروری می‌­دانند از قطع مصرف داروها منصرف شدم. البته یک بار داروها را کنار گذاشتم که بعد از چند هفته اضطراب و بی‌‌قراری پیدا کردم و به ناچار دوباره تن به درمان دادم.

گاه و بی‌‌گاه بعضی از دوستان یا بعضی از بستگانم از روی دلسوزی، من را به قطع مصرف داروها تشویق می­‌کنند و می‌­گویند این­ها عوارض زیادی دارد و تو را وابسته می­‌کند، اما توضیحاتی که هر بار پزشکم در جلسه ویزیت می­ دهد دوباره آرامم می‌­کند و الآن سعی می­‌کنم تحت تأثیر دخالت افرادی که سررشته‌­ای از درمان این بیماری ندارند قرار نگیرم.»

درودها

 

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی