امروز

جمعه, ۲۴ آبان , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۳:۰۷ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

نشانگان طبقه‌ی متوسط و درماندگی همگانی

 

تجربه های  یک روانپزشک

 

بیش از یک سال است که نیامده، یک سال پیش هم، تنها یک بار آمد و دیگر نیامد. می‌گوید بارها وقت گرفتم و روزش که شد نیامدم. داستان زندگی‌اش را در طی یک سال گذشته تعریف می‌کند. می‌گوید از خانه بیرون نمی‌روم مگر برای خرید سیگار. سال گذشته درس می‌داد حالا دیگر درس هم نمی‌دهد.  کارشناسی ارشد را آغاز کرده و زود رها نموده. کتاب نمی‌خواند، حوصله ندارد. والدینش را گاهی می‌بیند، پدر را که تقریبا هیچ وقت و مادر را تنها چند بار در ماه. چون آن‌ها که سال‌ها پیش از هم جدا شده‌اند چند سال قبل مطلقه شده. می‌گوید کمر به قتل هر آن‌چه داشته‌ام بسته‌ام. می‌کوشم آخرین دستاوردهایم را نابود کنم. بعد ادامه می‌دهد بارها با خود فکر کرده‌ام از چه چیز، دچار چنین احساس گناهی شده‌ام که باید این چنین به روی خود تیغ بکشم. این حکایت را پیش از او مراجعه کننده‌ی دیگری نیز به زبانی دیگر برایم گفته است. او نیز عباراتی یکسان دارد؛ کاری نمی‌کنم، از خانه بیرون نمی‌روم، کارم را از دست داده‌ام، حوصله‌ی آدم‌ها را ندارم.

 

دستیار خوش‌ذوق و علاقه‌مند روان‌پزشکی به ویژه مباحث اجتماعی و البته تاریخ و فلسفه‌ی روان‌پزشکی از من می‌پرسد چه تشخیصی داشتید. کمی فکر می‌کنم یاد نقدهایی می‌افتم که برخی چپ‌گرایان به زیگموند فروید داشتند که او می‌کوشید در زمانه‌ای که طبقه‌ی خرده بورژوای وینی بریده از کلیسا و سنت، گرفتار مجموعه‌ای از تعارض‌های اخلاقی و احساس گناه بود برای او دین تازه‌ای بنا کند و یک سامانه‌ی تازه‌ی اخلاقی ایجاد نماید. وقتی بیمارم از احساس گناه حرف زد ذهن من رفت سراغ آن که مثلا ما اکنون در جایی ایستاده‌ایم که فروید صد سال پیش استاده بود.

 

 

نشانگان طبقه‌ی متوسط ایرانی

 

اما گمان می‌کنم آن‌ درماندگی و تبعات آن را که من « نشانگان طبقه‌ی متوسط ایرانی» نام نهادم تا از زیر سوال در مورد تشخیص به نوعی در رفته باشم نیاز به جمع‌بندی دیگری دارد. طبقه‌ی متوسط ایرانی بیش از هر زمانی احساس اختگی می‌کند و این ناتوانی، ناکارآمدی، بی‌عملی و بی‌رویایی، بازتابی از این احساس روانشناختی است که من نمی‌توانم عامل بر هیچ یک از آرزوها و تمایل‌های خود باشم.

 

روزگاری شعار ایران برای همه ایرانیان دست کم برای برخی از ایرانیان به حاشیه رانده شده، شعار دلچسبی بود. امروز به جرات می‌توان گفت هیچ دار و دسته و گروهی از دیندار و بی‌دین، از قومیت اقلیت و اکثریت، و از این زبان و آن زبان نمی‌تواند ادعا کند اکثریتی بزرگ در ایران دارد و ایران حقیقتن در حال تجربه‌ی نوع خاصی از گوناگونی است. در این حالت طبقه متوسط با آرزوها و ارزش‌ها و تمایلات خود در انواع و اقسام کوشش‌ها و پویش‌های ۲۰ ساله‌ی خود از ۱۳۷۶ به این سو و حتی قبل از آن به هر دری زده به دیوار آهنین رسیده است. مکانیزم انتخابات برای او مکانیزمی کامیاب نبوده، تلاش برای توانمند سازی جامعه مدنی با موانع جدی روبرو شده، کشور رو به سوی انزوا می‌رود و طبقه‌ی متوسط که بیش‌ترین هویت خود را از ارتباطات می‌گیرد در تنگنا و انزوای بیش‌تر از آن‌چه که پیش از این بوده ضعیف می‌شود.

 

در چنین بافت اجتماعی و سیاسی به باور من طبقه‌ای که هنوز نتوانسته جایگاه و پایگاه خود را بیابد و از نقطه نظر تئوریک به یک مبانی روشن دست یابد و حتی رهبران و نویسندگان تاثیر گذار انسجام بخشی داشته باشد بسیار آسیب پذیر است و کسانی که به این گفتمان دلباخته‌اند با این اختگی، توان و انگیزه‌ی خود را با سرعت شتابناکی از کف می‌دهند. برای هر تحولی در آینده‌ی ایران وجود فرهیختگان و کسانی که بیش از معیشت روزمره، به تعهد اجتماعی و مسئولیت پذیری همگانی باور دارند و در آن زمینه کارآمدند نیاز جدی جامعه است. دست‌کم با نگاه بالینی من بوی بهبود از اوضاع جهان به مشام نمی‌رسد.

 

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی