امروز

دوشنبه, ۲۵ شهریور , ۱۳۹۸

  ساعت

۱۳:۵۶ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

 

 

 

اضطراب کتابخانه

 

مثل خیلی از روزهای دیگر هفته، در یکی از شعبه‌های کتاب‌خانه‌ی عمومی شهر نشسته بودم و سر در لپ‌تاپ مشغول کار بودم. از پنجره‌های تمام‌قد کتاب‌خانه، آفتاب، مورب می‌تابید و گرمای دلچسبی داشت. سالن خلوت بود و از کافه‌ی چسبیده به کتاب‌خانه، صدای موسیقی آرامی می‌آمد. پسر نوجوان بلندقدی وارد سالن کتاب‌خانه شد. از حرکات او می‌شد اضطراب و احساس معذب بودن را فهمید. دست‌هایش را مدام مشت می‌کرد و باز می‌کرد، گوشه‌ی لب‌اش را می‌جوید و نگاه مضطربی داشت. پسر نوجوان کمی میان قفسه‌های کتاب‌خانه راه رفت، بعد جلوی یکی از کامپیوترهای ویژه‌ی جست‌وجو در منابع کتاب‌خانه ایستاد، بی‌هدف چندبار روی گزینه‌های جست‌وجو کلیک کرد، بعد کوله‌پشتی‌اش را دوباره روی دوش انداخت و این‌بار مضطرب در میان قفسه‌های مجلات راه رفت.

 

زن میان‌سالی از کتابدارها که مشغول صحبت با یکی دیگر از کارمندان کتاب‌خانه بود، کمی پسر نوجوان را برانداز کرد. بعد به سمت پسر رفت، با مهربانی از او پرسید که آیا می‌تواند به او کمکی کند؟ پسر دستپاچه گفت که نه نه و ممنون. کتابدار پرسید که آیا دنبال منبع خاصی است؟ نیاز به کمک برای جستجو دارد؟ پسر کمی مکث کرد و بعد من‌‌من‌کنان گفت که نه و فقط دارد بین کتاب‌ها پرسه می‌زند. کمی بعد هم کوله‌پشتی‌اش را دوباره پشت‌اش انداخت و با قدم‌های سریع سالن کتاب‌خانه را ترک کرد.

 

کتابدار به سمت کارمند دیگر کتاب‌خانه برگشت، آهی کشید و گفت: «Library Anxiety Case» (مورد اضطراب از کتاب‌خانه) و کارمند دیگر کتاب‌خانه سری به تأیید و افسوس تکان داد. اما «اضطراب کتاب‌خانه» دیگر چیست؟

 

 

وقتی کتاب‌خانه‌ دیگر «پناه و مأمن» نیست

 

 

ری بردبری- شاعر و نمایش‌نامه‌نویس آمریکایی- می‌گفت«بدون کتاب‌خانه‌ها ما چه داریم؟ هیچ. نه گذشته‌ای داریم و نه آینده‌ای.» کارلوس ماریا دومینگز- نویسنده و روزنامه‌نگار آرژانتینی- جایی گفته بود: «ساختن کتاب‌خانه، خلق زندگی و حیات است. کتاب‌خانه هیچ‌وقت تنها مجموعه‌ای از کتاب‌ها نیست.» و ریتا مای براون- فمینیست، کنشگر و شاعر آمریکایی- گفته بود: «وقتی کارت عضویت کتاب‌خانه‌ام را گرفتم، تازه زندگی من شروع شد.»

 

ادبیات، سرشار است از جمله‌ها، مقاله‌ها و سروده‌ها در وصف کتاب‌خانه‌ها که قرن‌هاست «مأمن و پناهگاه و گوشه‌ی امن» بسیاری از انسان‌هایند تا از قیل‌وقال و هیاهوی واقعیت جهان، به خلوت کتاب‌خانه‌ها پناه ببرند و دمی آرام گیرند و بیاموزند.

 

اما کتاب‌خانه‌ها هم مثل خیلی مکان‌ها و پدیده‌های دیگر، سویه دیگری هم دارند که برای بعضی نه تنها خوشایند نیست، که ترسناک است و اضطراب‌آور. قدم‌های این افراد جلوی ساختمان کتاب‌خانه‌ها تند می‌شود، ردیف‌های طولانی کتاب‌ها آن‌ها را می‌ترساند و دچار تشویش می‌کند و تمامی فضا حس ناامنی آن‌ها را تشدید می‌کند. پدیده‌ای که اولین‌بار کنستانس ملون در سال ۱۹۸۶ میلادی در مقاله‌ای علمی نام «اضطراب کتاب‌خانه» را بر آن نهاد. ملون که متخصص در علوم کتاب‌داری است و در دانشگاه کارولینای شمالی تدریس می‌کرد، ۳۰ سال بعد در مقاله‌ی دیگری که در همان نشریه‌ی علمی (College & Research Libraries) منتشر کرد، بار دیگر نوشت که این اضطراب به‌ویژه در میان دانشجویان تازه‌وارد به دانشگاه یا شاگردان دبیرستانی به چشم می‌خورد و حالا جدی‌تر از پیش هم شده است.

 

 

«اضطراب کتاب‌خانه» چه نشانه‌هایی دارد‌؟

 

دانشگاه ایالتی واشنگتن نشانه‌ها و علائم زیر را برای این اضطراب فهرست کرده است:

 

احساس هراس و ناامنی از فضای اغلب بزرگ کتاب‌خانه، و معمولاً هرچه کتاب‌خانه بزرگ‌تر باشد، این احساس هراس بیشتر می‌شود.
هراس از این‌که سراغ کتابدار یا یکی از کارکنان کتاب‌خانه رفت و از او برای جستجو در میان منابع کمک خواست.
احساس ترس از این‌که شما تنها کسی هستید که نمی‌دانید در کتاب‌خانه باید چطور دنبال چیزی که می‌خواهید بگردید.
احساس ناتوانی و فلج شدن از این‌که در کتاب‌خانه شروع به جست‌وجو کنید.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی