امروز

جمعه, ۱ شهریور , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۶:۲۴ قبل از ظهر

سایز متن   /

آیا علم چیزی جز یک بازی کودکانه است؟

در مورد این که علم جیزی شبیه به یک بازی کودکانه است نظریات متفاوتی مطرح شده است. دانشمندان باید از کودکان سرمشق بگیرند و به امر نامحتمل و حتی احمقانه باور داشته باشند. برخی دانشمندان حتی از این هم فراتر رفتند. در این عصر تکاملی، برخی مطالعات کودک را نگرش به گذشته‌ای مشترک در نظر می‌گرفتند که تمام آدمیان و فرهنگ‌ها در آن اشتراک دارند. از این دیدگاه، بازی کودک نماد صفات و رفتارهای نیاکان انسانی و گاهی حتی غیرانسانی ما بود. دانشمندان عواطف خام دوران کودکی را به‌مثابۀ شواهد پیشاتاریخ انسان بازتفسیر کردند. دیدگاهی دیگر و اغلب رقیبِ دیدگاه نخست، بازی کودک را فعالیتی ضروری برای زندگی بزرگسالی می‌نگریست.

جنگ، در حین بازی بین کودکان خانواده، آدمیان را برای رویارویی‌های مهم در آینده آماده کرده است. در هر دو صورت، روان‌شناسان در اوایل قرن بیستم فعالیت‌های خودانگیختۀ کودکان را به‌عنوان سرنخ‌هایی دربارۀ جهان پیرامون با پیامدهایی گسترده در نظر می‌گرفتند.

آزادگذاشتن کودکان و معلمان در کلاس درس هم خودانگیختگی را تقویت می‌کرد و هم به دیویی امکان مشاهدۀ آن را می‌داد. دیویی با مشاهدۀ کودکانِ در حال بازی متقاعد شد که خودانگیختگی برای پیشرفت علم هم عنصر حیاتی است. دیویی با مشاهدۀ کودکانِ در حال بازی متقاعد شد که خودانگیختگی برای پیشرفت علم هم عنصر حیاتی است.

ماجرای اینکه چگونه علم با یک روش خاص یکی انگاشته شد باید شرح داده شود. آنگاه و اکنون، پرسش این است که گسترۀ آن روش تا کجاست و چه کسی توانایی بهره‌گیری از آن را دارد. معرفی کودکان به‌عنوان دانشمند به‌معنای پایین‌آوردن مقام علم نیست. بلکه، پیونددادن روش علمی و بازی کودک می‌تواند به ما کمک کند تا به شیوه‌های جدیدی برای به‌کارگیری علم در جهان پیرامون خود بیندیشیم.

اکثراً فکر می‌کنیم اگر بچه‌هایمان بخواهند دانشمند شوند، باید ابتدا مدرسه و دانشگاه را تمام کنند و سپس، در آزمایشگاه‌های پیچیده با روش‌هایی سخت و بغرنج، نظریۀ علمی تولید کنند. اما واقعیت این است که ما بعد از سپری‌کردن سال‌های طولانی تازه می‌رسیم به جایی که همان اول بوده‌ایم: دوران کودکی. روان‌شناسان می‌گویند الگویی که کودکان در بازی و کنجکاوی‌هایشان به کار می‌گیرند همان روشی است که دانشمندان بزرگ با آن به اکتشافات علمی می‌رسند.

 

 

تصویر ذهنی ما از علم از جایی عجیب و غریب سرچشمه می‌گیرد: روان‌شناسیِ مدرن کودک

در روان‌شناسی نظریه‌ای هست که به آن نظریۀ نظریه می‌گویند. این نظریه دربارۀ نظریه‌هاست. اگرچه شاید بدیهی به نظر برسد، نظریۀ نظریه به نتایجی خلاف شهود منجر می‌شود. ربع قرن قبل، روان‌شناسان شروع کردند به تشریح پیوندهای مهمی که بین توسعۀ نظریه‌های علمی و چگونگی کارکرد تفکر روزمره، ازجمله تفکر کودکان وجود دارد. طبق دیدگاه نظریه‌پردازان نظریه، کودک با برساختن نظریه‌ای دربارۀ جهان و آزمودن آن بر مبنای تجربه یاد می‌گیرد. از این لحاظ، کودکان دانشمندانی کوچک‌اند، آن‌ها بر مبنای مشاهدات فرضیه‌سازی می‌کنند، فرضیه‌های خود را از طریق تجربه می‌آزمایند، و سپس دیدگاه‌های خود را در پرتو شواهدی که به دست می‌آورند اصلاح می‌کنند.
این ماجرا باید نسبتاً تعجب‌برانگیز باشد. هر چه باشد، دانشمندان آموزش زیادی می‌بینند تا بتوانند به‌شیوۀ خاص خودشان تفکر کنند. نتایج آن‌ها دقیق است و روش‌های آن‌ها سخت‌گیرانه. بیشتر ما چنین تصور می‌کنیم که تفکر علمی حتی برای دانشمندان دشوار است. این دشواری مورد تصورِ ما احترام جمعی برای تخصص علمی را (حداقل تا این اواخر) تقویت کرده است، تخصصی که تحقیقات پیشرفته بر آن متکی است. این دشواری همچنین چیزی است که ضربه‌ای سخت بر نظریۀ نظریه وارد می‌آورد. اگر علم این‌قدر سخت است، چگونه کودکان، و حتی برخی نظریه‌پردازان نظریه، استدلال می‌کنند که حتی نوزادان می‌توانند به‌شیوه‌ای معنادار همانند دانشمندان فکر کنند؟
برای فهم این پرسش، بگذارید یک گام به عقب برداریم. ادعاهایی که می‌گویند کودکان دانشمند هستند بر ایدۀ خاصی دربارۀ چیستی علم تکیه می‌کنند. از دیدگاه نظریه‌پردازان نظریه، و از دیدگاه بسیاری از ما، علم یعنی تولید نظریه‌ها.

 

 


این مطلب را هنری کاولز نوشته است و در تاریخ ۹ ژانویۀ ۲۰۱۷ با عنوان «Child’s play» در وب‌سایتایان منتشر شده است.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی