امروز

جمعه, ۲ فروردین , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۵:۱۹ قبل از ظهر

سایز متن   /

انتخابات ریاست جمهوری – زیر پوست شهر

«تهران به جز تاکسی هایش، هیچ هایدپارک دیگری ندارد که آدم‌ها بروند آن‌جا داد بزنند، از مطالبه‌هایشان بگویند، این‌که چه می خواهند، و چه‌قدر خسته‌اند.
در روزهای اخیر، انبوه آدم‌ها از هر قشر که به خیابان فاطمی رفته‌اند، بسیار به سخره گرفته شدند، خیلیی ها این گسل عمومی را «نمایشی از ابتذال» دانسته‌اند که هدفی جز تخریب وجاهت ریاست‌جمهوری به عنوان مهم‌ترین جایگاه انتخابی کشور ندارد و تنها کمکی ست به مشروع جلوه دادن نظارت شورای نگهبان بر انتخابات.

برخی از صحنه‌هایی که دیدیم و البته چندان بی سابقه نبود که هر چهار سال تکرار می شود هم به‌راستی نه خنده‌دار که در کنه‌ی خود اندوه‌بار بود.
این‌که پدر و مادری دست کودک خود را بگیرد و برود برای ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کند و او را در برابر سیل بی‌محابای خبرنگاران و برخی دریدگان خبری قرار دهد، حتمن تجاوزی جدی به حقوق کودک است، این که چند روان‌پریش اجتماعی بروند و تلاش کنند به قیمت سخره گرفته شدن از سوی دیگران، فیلم‌های شان دست به دست شود، وزارت کشور را به درمانگاه شهوت دیده شدن شهروندان کاهش مرتبه مییدهد و البته خود این‌ نکته که برخی درندگان خبری از ابزارهای خود، فرایند تهییج بسازند تا بخنند و خوش باشند هم موضوعی قابل تامل در باب رفتار رسانه‌ای و آموزش‌های حرفه‌ای یست!

تمام این‌ها البته خود بخشی از چالش اجتماعی پررنگیی ست که با آن درگیریم و امتدادش را در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام به‌خوبی میی بینید اما من فکر نمی کنم «اصلاح قانون انتخابات» به شکلی که حقوق اجتماعی عمومی را محدود کند، ممکن و از آن مهم‌تری راه‌کاری دموکراتیک باشد، آن هم در کشوری که هیچ روزنه‌ی مهم دیگری برای رودرویی رسانه‌ها با توده‌ی مردم و امکان حضور آن‌ها در عرصه‌ی رسمی کشور وجود ندارد.

اگر قرار باشد تا قاعده‌هایی قانونی «حق» ثبت‌نام عمومی را برای کاندیداتوری انتخابات ریاست‌جمهوری محدود کند، احتمالن براساس قاعده‌ی اصلاح در این نظام این دایره آن‌قدر کوچک خواهد شد که جز مشتی «رجل» به مفهوم مردِ مسلمانِ سیاست‌مدارِ امکان حضور در وزارت کشور را نیابند.

در چنین وضعیتی من ترجیح می‌دهم تا برای تمامی ثبت‌نام‌کنندگان، تنها فرصت قانونی در این کشور باشد که مردم از مطالبه‌های واقعی خود بگویند، حتا اگر کوچک و ناچیز و بی اهمیت باشد، به مانند آن کاندیدایی که از مسجدسلیمان می آید به این امید که از محرومیت دارنده‌ی «نخستین چاه نفت و پالایشگاه» ایران بگوید، مانند آن دیگری که با اعلام هدف «پر کردن جیب خودش» از ریاست‌جمهوری کنایه‌ی رسایی به فساد سیاسی-اداری ایران می‌زند و دیگری که مییآید ثبت‌نام کند تا بگوید «فقط خسته است»، خسته از این چرخ دوار ناکارآمدی.

من ترجیح می‌دهم این درزِ قانونی موجود، تنها فرصتی باشد که کردها، بلوچ‌ها، و … بتوانند در عرصه‌ی عمومی حرف بزنند و ورای محرومیت‌های فراقانونی و عرفی علیه خود، «دیده» شوند، تنها فرصتی که ۱۳۷ زن بگویند داوطلبند تا برای مهم‌ترین سمت انتخابی کشور برخلاف دیدگاه‌های رایج امکان رقابت یابند و تنها زمانی که کسانی بتوانند از آن برای یادآوری چیزهایی مهم‌تر و فراتر از رقابت تنگ تاییدشدگان استفاده کنند.

صحنه‌های گاه مضحک ثبت‌نام انتخابات ریاست‌جمهوری، حتمن یک آسیب است، شاید خودش واگویه‌ی مهم‌ترین چالش اجتماعی امروز کشور باشد.
این‌که بسیاری، و نه تنها مردم کوچه و بازار که انبوهی از سیاست‌مداران و کنش‌گران جامعه نیز غرق در شهوت دیدن شدن هستند و به بهای حیثیت اجتماعی و آبروی خود در پی این متاع سراب، دیوانه‌وار مییدوند، آیینه‌ای از تقلای اینستاگرامی و تلگرامی این روزهای بسیاری.

اما یک آسیب جدی که از دل جامعه‌ی ما روییده، نباید سببی شود که با پافشاری، خواستار بسته شدن تنها روزنه‌ی عرضه‌ی قانونی و فراگیر مطالبه‌های سیاسی، اجتماعی، فردی جامعه شویم؛ این میکروفون را «باز» بخواهیم، حتا اگر گاهی صدایش گوش‌خراش باشد!

شما چه فکر می‌کنید؟

با احترام
عارفه منجم

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

یادداشت ها با نام نویسنده

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی