امروز

دوشنبه, ۱ مهر , ۱۳۹۸

  ساعت

۱۵:۴۵ بعد از ظهر

سایز متن   /

اضطراب در معنای نداشتن کنترل
در این دیدگاه گفته می‌شود هنگامی احساس اضطراب دست می‌دهد که آدمی با موقعیتی روبه‌رو شود که کنترلی بر آن ندارد. ممکن است با موقعیت تازه‌ای روبه‌رو گردیم و مجبور شویم آن را با دیدی که از دنیا و خودمان داریم در هم آمیخته و سازمان بدهیم. یا چنانکه در مورد بسیاری از تجربه‌های ما پیش می‌آید، ممکن است در موقعیت مبهمی قرار گیریم و مجبور شویم آن را در تصویری که از جهان داریم بگنجانیم.

در غالب نظریه‌های اضطراب، کنترل‌ناپذیر بودن آنچه روی می‌دهد و احساس درماندگی در برابر آن، هسته و مدار نظریه است. مثلاً طبق نظریهٔ روانکاوی، اضطراب هنگامی ایجاد می‌شود که ‘تکانه‌های کنترل‌ناپذیری خود را به خطر می‌اندازند. مطابق نظریهٔ یادگیری اجتماعی، هنگامی آدمیان مضطرب می‌شوند که با محرک دردآوری روبه‌رو می‌شوند که فقط از راه اجتناب می‌توان آن را کنترل کرد. درجه و شدت اضطرابی که در موقعیت‌های فشارزا احساس می‌شود تا حدود زیادی بستگی به این دارد که در نظر شخص، آن موقعیت تا چه مایه در کنترل و اختیار وی است.
اضطراب به‌عنوان پاسخ آموخته‌شده
در نظریهٔ یادگیری اجتماعی به‌جای تعارض‌های درونی، شیوه‌هائی در مدار توجه قرار می‌گیرد که طی آن، اضطراب از راه یادگیری با برخی موقعیت‌ها مرتبط می‌شود. دختر بچه‌ای که والدینش او را به‌‌خاطر عصیان در برابر خواسته‌هایشان و پافشاری بر خواست‌های خودش تنبیه کرده‌اند، سرانجام یاد می‌گیرد که درد تنبیه را به رفتار ابراز وجود پیوند دهد. از این راه بعدها هر بار که دختر به فکر ابراز وجود و ایستادگی در برابر والدین خود می‌افتد، مضطرب می‌شود.
گاه ترس‌هائی که در دوران کودکی یاد گرفته شده به دشواری خاموش می‌شود. برای نمونه، هر گاه نخستین واکنش کودک به‌صورت کناره‌گیری یا فرار از موقعیت اضطراب‌زا باشد در آن صورت ممکن است کودک نتواند دریابد که چه وقت آن موقعیت خالی از خطر است. دختر بچه‌ای که به‌خاطر ابراز وجود تنبیه شده ممکن است هیچ‌گاه یاد نگیرد که ابراز خواست‌ها در برخی موقعیت‌ها کاری درست و پاداش یابنده است.
پژوهش‌هائی که با حیوان‌ها شده نشان می‌دهد که خاموش شدن پاسخ‌های اجتنابی تا چه اندازه می‌تواند دشوار باشد. حیوانی که یاد گرفته برای اجتناب از ضربهٔ برقی در جعبهٔ دوسره از روی مانعی بپرد ممکن است یاد بگیرد که با دریافت نشانهٔ هشدار همواره از روی مانع بپرد اگرچه به جز در چند کوشش نخست، در همهٔ کوشش‌های بعدی به دنبال هشدار، ضربه‌ای در کار نباشد. این حیوان حتی یک بار هم فرصت یادگیری این نکته را به خود نمی‌دهد که ضربهٔ برقی قطع شده است.
کودکی نیز که یک بار برخورد ناراحت‌کننده‌ای با یک سگ داشته و پس از آن با دیدن هر سگ دیگری راه فرار در پیش می‌گیرد به همین ترتیب فرصتی پیدا نمی‌کند تا دریابد که بیشتر سگ‌ها رفتار دوستانه‌ای دارند. نکته اینجا است که چون فرار از سگ یک رفتار تقویت‌کننده است (چون پاسخی است که ترس را کم می‌کند) بنابراین این کودک به این رفتار ادامه خواهد داد. یک بزرگسال نیز ممکن است از موقعیت‌هائی که در دوران کودکی برایش اضطراب‌زا بوده‌اند همچنان اجتناب کند، زیرا هیچ‌گاه به ارزیابی دوبارهٔ تهدید مزبور نمی‌پردازد یا در پی راه و روشی برای کنار آمدن با آن نمی‌رود.

 

اضطراب به‌ عنوان یک تعارض ناهشیار
فروید اضطراب روان رنجور را نتیجهٔ یک تعارض ناهشیار می‌دانست که بین تکانه‌های نهاد (id ـ عمدتاً تکانه‌های جنسی و پرخاشگری) و محدودیت‌هائی که «من» (ego) و «فرامن» (superego) اعمال می‌کنند، ایجاد می‌شود.

از آنجا که بسیاری از تکانه‌های نهاد با ارزش‌های اجتماعی یا شخصی در تضاد هستند، آدمی را دستخوش تهدید می‌کنند. دختر جوانی ممکن است احساسات بسیار خصمانه‌ای که نسبت به مادرش دارد به هشیاری خود راه ندهد چون این احساسات با اعتقادش به اینکه فرزند باید پدر و مادرش را دوست داشته باشد در تعارض است.

هر گاه این دختر احساسات حقیقی خود اذعان کند، در آن صورت خود پنداره‌اش (self – conept) را به‌ عنوان ‘دختری مهربان’ مخدوش کرده و با خطر از دست دادن محبت و حمایت مادر روبه‌رو می‌شود. هر بار که وی نسبت به مادرش احساس خشم می‌کند، اضطرابی در او به‌ وجود می‌آید که خود هشداری است برای خطری که در پیش است. در این هنگام وی برای راندن تکانه‌های اضطراب‌زا از بخش هشیار ذهن خود به تدابیر دفاعی دست می‌زند.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی