امروز

دوشنبه, ۱ مهر , ۱۳۹۸

  ساعت

۱۵:۴۷ بعد از ظهر

سایز متن   /

آیا ما مردم پرخاشگری هستیم؟

«ما مردمان خشنی هستیم»! اگر این جمله تا به حال نوعی قضاوت اخلاقی بود و در آن تردید می‌کردیم، حالا پژوهش‌ها و آمارها نشان می‌دهند که چندان هم بیراه نیست.

خشونت روز به روز در حال افزایش است، ولی بروز و نمود آن فرق کرده است. ما از «خشن»های فعالی که زد و خورد می‌کردند و از سلاح‌های سرد برای درگیری استفاده می‌کردند، تا حدی تبدیل شده‌ایم به «خشن»های منفعلی که به شکل‌های مختلفی در اجتماع و در فضاهای مختلف از جمله فضای مجازی خشونت خود را نشان می‌دهیم.

حالا رانندگی کردن در برخی شهرهای بزرگ و در بزرگراه‌های کشورمان دل شیر می‌خواهد، و یکی از هولناک‌ترین تجربه‌های مسافران و توریست‌هایی است که از ایران بازدید می‌کنند.

در حالی که اخبار حوادث روزنامه‌ها همچنان بخش محبوب روزنامه‌ها برای مردم است و خشونت فیزیکی همچون خشونتی که موجب حمله به پزشک متخصص می‌شود یا خشونت‌های پنهانی که در خلوت‌های خانگی علیه زنان صورت می‌گیرد.

از طرف دیگر خشونت شکل دیگری نیز به خود گرفته است که حتی خیلی دور از ما نیست، ما هر روز و هر لحظه در گوشی‌های تلفن همراه، اپلیکیشن‌های پیام‌رسان و شبکه‌های اجتماعی، شکل جدیدی از خشونت را به خود می‌بینیم؛ «خشونت کلامی».

اجازه دهید ابتدا درباره‌ی علت این خشونت‌ها صحبت کنیم و بعد به سراغ راهکار برویم.

چرا پرخاشگری می‌کنیم؟

هویت‌زدایی

چطور می‌شود که ما در خیابان‌ها و فضای مجازی این‌گونه پرخاشگری می‌کنیم؟ یکی از دلایل خشونت در چنین فضایی، احتمالاً «هویت‌زدایی» است.

آنها که در خیابان‌ها و پشت فرمان پرخاشگری می‌کنند یا آنها که با گوشی تلفن همراه‌شان به پرخاشگری کلامی مشغول هستند، هر دو از یک شیوه برای خشونت خود استفاده می‌کنند؛ به نظر می‌رسد این ابزارها «هویت» آنها را می‌گیرد.

اجازه دهید مثالی بزنم. در تحقیقی از افراد داوطلب خواستند تا فردی که از همکاران محققان بود را کتک بزنند. وقتی صورت فرد پوشانده شده بود و داوطلبان چهره‌ی او را نمی‌دیدند، پرخاشگری بیشتری از خود نشان می‌دادند، تا زمانی که از آنها می‌خواستند مستقیم به چشم‌های طرف مقابل نگاه کنند و او را کتک بزنند.

یعنی وقتی هویت فرد مقابل حداقل به لحاظ ظاهری برای ما مشخص نیست، ما میل بیشتری برای خشونت داریم، تا زمانی که او را به طور مستقیم می‌بینیم.

احتمالاً در خیابان‌ها و در شبکه‌های مجازی همین اتفاق می‌افتد، انگار که ما با یک انسان سر و کار نداریم، بلکه با یک ماشین، یک نرم‌افزار، یا یک نفر با هویت نامشخص سر و کار داریم، بنابراین خشونت بیشتری نشان می‌دهیم.

تحمل ناکامی پایین

خشم عموماً از احساس «ناکامی» به وجود می‌آید. بعضی‌ها اصولاً یاد نگرفته‌اند که ناکام شوند.

مثلاً خیلی از والدین اجازه نمی‌دهند که کودکانشان شکست بخورند، اجازه نمی‌دهند ناکامی را تجربه کنند، هرچه کودک طلب می‌کند را برآورده می‌کنند، با این بهانه که نمی‌خواهند کودک‌شان احساس کمبود کند.

ولی واقعیت این است که آنها را از یک مهارت اساسی دور می‌کنند، مهارت «تحمل ناکامی».

برای همین است که احتمالاً کوچکترین ناکامی موجب خشم و پرخاشگری او می‌شود، چه برسد به ناکامی‌های بزرگتری که احتمالاً سازمان روانشناختی او را بهم خواهد ریخت.

تهدید «خود»

به واقع یکی از دلایلی که عصبانی می‌شویم این است که می‌خواهیم از خودمان دفاع کنیم. یعنی «خود» روانشناختی‌مان را در خطر می‌بینیم و برای دفاع از «فردیت»مان پرخاشگری می‌کنیم.

چنین احساسی را احتمالاً تمدن در ما به وجود آورده است. پیش‌ترها در مواقع خطر فیزیکی و جسمانی پرخاشگری می‌کردند، ولی حالا که تمدن، تا حد زیادی خطرها و حمله‌های جسمانی را کاهش داده، بیشترین احساس تهدید، تهدید روانشناختی است؛ تهدید «موجودیت» روانی.

چنین تهدیدهایی می‌تواند در دنیای واقعی وجود داشته باشد، یا اصولاً در دنیای درون‌روانی ما اتفاق افتد و متفاوت با دنیای واقعی باشد.

بعضی وقت‌ها دلیل اینکه ما خشمیگن می‌شویم این است که موقعیت با الگوهای ارتباطی ما سازگار نیست و احتمالاً یادآور لحظه‌هایی در تاریخچه زندگی‌مان است که گیر افتاده‌ایم، رنج کشیده‌ایم یا احساس‌های ناخوشایندی را تجربه کرده‌ایم.

اجازه دهید مثالی بزنم. مثلاً زمانی که در ارتباط بین فردی مورد تایید قرار نمی‌گیرید، و خشمگین می‌شوید.

در واقع اتفاقی که می‌افتد این است که چیزی در درون شما ناکام می‌شود، شاید این اتفاق یادآور «نادیده» گرفته شدن‌هایی باشد که در کودکی از سمت پدر یا مادرتان داشتید.

و حالا موقعیت کنونی، راه‌انداز احساس‌های ناخوشایندی شده که در آن زمان تجربه‌ می‌کردید. به واقع گاهی خشم می‌تواند ما را با بخش‌هایی از خودمان آشنا کند.

خودشیفتگی

«موضع برتر» و حفظ آن، سویه‌ی دیگر این ماجراست. در آسیب‌شناسی اختلال‌های روانی، افرادی که دچار اختلال خودشیفتگی هستند، عموماً بیشتر از افراد دیگر خشمگین می‌شوند.

چونکه بیشتر از دیگران «خودِ»روانشناختی‌شان تهدید می‌شود. چراکه آنها تلاش دارند تا به شکل افراطی، نقص‌های درون‌روانی‌شان را از دیگران پنهان کنند، با اعتماد به نفس افراطی.

برای آنها دیده نشدن نقص‌هایشان مهم است، و وقتی ناکام می‌شوند، به واقع بخشی از نقص‌هایشان دیده می‌شود، انگار که چیزی که تلاش دارند از خودشان در ذهن دیگران به جا بگذارند، مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد، بنابراین خشمگین می‌شوند.

توسط : مهدی میناخانی

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی