امروز

پنج شنبه, ۲۷ تیر , ۱۳۹۸

  ساعت

۲۳:۳۰ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

آشنایی با جان بالبی نظریه پرداز سبک های دلبستگی

جان بالبی و مری اینزورث نکات برجسته‌ای را از روان‌تحلیل‌گری، کرد‌ار شناسی، روان‌شناسی رشد‌ و روان‌شناسی شناختی د‌ر مورد‌ پیوستگی هیجانی و نظم بخشی هیجانی، ترکیب کرد‌ه و د‌ر سازماند‌هی نظریه‌ی د‌لبستگی به کار گرفتند‌. آن‌ها همانند‌ د‌یگر نظریه پرد‌ازان روان تحلیل‌گری معتقد‌ بود‌ند‌ که تبیین رفتارهای بزرگسالی ریشه د‌ر د‌وران کود‌کی د‌ارد‌، با این تفاوت که به نظر آن‌ها انگیزش انسان توسط سیستم‌های رفتاری ذاتی، به جای سایق‌های زیستی مثل میل جنسی و گرسنگی، راهنمایی می‌شود‌ که سازش یافتگی و بقا را د‌ر فرایند‌ انتخاب طبیعی تسهیل می‌کند‌. بالبی و اینزورث علاوه بر توجه به فرایند‌های ناهشیار پویشی، توجه خاصی هم بر تجارب بین فرد‌ی واقعی و پیامد‌های هیجانی و شناختی این روابط، به عنوان عوامل موثر بر روابط بعد‌ی، د‌اشتند‌ (اینزورث، ۱۹۸۹؛ شاور و میکولینسر، ۲۰۰۵).

تاریخچه بالبی (۱۹۹۰-۱۹۰۷)د‌ر لند‌ن به د‌نیا آمد‌، وی تحصیلات خود‌ را د‌ر روانپزشکی و روانکاوی به پایان رساند‌، از سال ۱۹۳۶ به طور عمد‌ه د‌ر کار راهنمایی کود‌ک بود‌.بالبی با مشاهد‌ه کود‌کانی که د‌ر موسسات و شیرخوارگاه‌ها پرورش می‌یافتند‌ متوجه شد‌ که این کود‌کان عمد‌تاً به برخی مشکلات عاطفی از جمله ناتوانی د‌ر برقراری روابط صمیمانه و پایا با د‌یگران د‌چار هستند‌، وی علایم مشابهی را هم د‌ر کود‌کانی که تا مد‌تی رشد‌ طبیعی خود‌ را د‌ر خانه سپری کرد‌ه بود‌ند‌ و بعد‌ از آن د‌چار جد‌ایی طولانی مد‌ت از والد‌ین شد‌ه بود‌ند‌، مشاهد‌ه کرد‌، این کود‌کان از برقراری روابط نزد‌یک با د‌یگران اجتناب می‌کرد‌ند‌.

 

 

 

شیوه ی پژوهش به این ترتیب بود که در شرایط کاملاً حساب شده ی آزمایشگاهی، کودک زیر یکسال را با یک اسباب بازی به اطاقی می آورند که بیگانه ای در آنجاست. پژوهشگران نیز از آینه یک سویه، رخدادهای اطاق را مشاهده و فیلم برداری می کنند. ابتدا کودک و فرد غریبه را تنها می گذارند، سپس والدین کودک وارد می شوند، سپس مادر و پدر و غریبه با هم اطاق را ترک می کنند و کودک به مدت 3 دقیقه تنها می ماند. سپس والدین وارد می شوند و واکنش کودک و رفتارش با والدین در بازگشت آنها مورد بررسی و سنجش قرار می گیرد.

کودکانی که دلبندی امن را تجربه کرده اند، در مدت غیبت والدین می توانند ناراحت و غمیگین و مضطرب بشوند، ولی در بازگشت والدین به آنها نزدیک می شوند. احساس آرامش می کنند و قرار می گیرند و خیلی زود به بازی و کنجکاوی های معمول باز می گردند.
اما کودکانی که نوع دلبندی و آنها نا امن و گریزانی است در صحنه ی آزمایش چنان نشان می دهند که اصلاً مادر و پدر از اطاق نرفتند و هیچ اتفاقی نیفتاده. به غیبت والدین توجه نمی کنند و همچنان مشغول بازی خود هستند. در بازگشت والدین نیز واکنشی نشان نمی دهند.
رفتار بیرونی آنها این پیام را می دهد که « ارتباط و بده بستان من و والدینم در گذشته چه تاجی بر سر من زده که بی توجهی من آن تاج را نمی زند».
ولی در پشت این ظاهر بی تفاوت، آزمایشات جسمی و عصبی این کودکان نشان می دهد که هم غیبت والدین را بعنوان یک استرس و فشار تجربه کرده اند و هم به بازگشت آنها بی تفاوت نبوده اند.

در مورد دسته ی سوم یا کودکـــانی که دلبندی و پیوند اضطرابی و دوگانه دارند در بازگشت مادر و پدر ابتدا با تشویش و عجله به سمت آنها می روند و خود را به آغوش آنها می سپارند، ولی به زودی آرام نمی گیرند و مدتها بعد نیز در حین بازی هنوز نگران و ترسیده دنبال والدین هستند و نزدیکی آنها را می جویند. از رفتار این کودکان بخوبی پیداست که آنها والدین خود را موجوداتی امن و همیشه در کنار، که قادرند به آنها آرامش به بخشند و از آنها حمایت کنند، احساس نمی کنند.
خانم «آینزورت»، از این مطالعات دقیق و گسترده به این نتیجه رسید که: «والدینی که به نیازهای فرزندانشان حساس بودند و آنها را می فهمیدند و علائم و نشانه های کودکانه ی آنها را با دقت دریافت می کردند و پاسخ مناسب می دادند، فرزندانی داشتند که با آنها رابطه ای اَمن و پیوند عمیق و آرامش بخش داشتند و البته بعدها با همین ثروت عاطفی در برابر دیگران قرار می گرفتند. والدینی که نسبت به فرزندان بی تفاوت یا حتی ایرادگیر بودند و بچه ها را از خود می راندند و سپس می زدند و طرد می کردند، فرزندانی داشتند که با بی تفاوتی به حضور و غیبت آنها برخورد می کردند.
و بالاخره والدینی که گاهی بودند و گرم و مهربان و مثبت با بچه رفتار می کردند و گاهی بر عکس و یا بسیار کنترل گر بودند و فضائی برای تمایلات بچه باقی نمی گذاشتند، فرزندانی نا امن یا اضطرابی، بخصوص در رابطه با دیگران پرورش می دادند. این کودکان گرفتار نوسانات کج خلقی های دوره ای نیز بودند.

اما خبر خوش در مورد تئوری های دلبندی و دل سپردگی و پیوند را تحقیقات آقای «آلن اِسراف» برای ما به ارمغان آورد که بطور خلاصه از طریق پژوهش های دراز مدت خود به این نتیجه رسید که:
اولاً مدل ارتباط و دلبستگی کودک و مادر یا شیوه ی اولیه کودک یک وسیله خوب قابل پیش بینی در شیوه های رفتاری کودک در سنین دبستان و دبیرستان و بعدها در زندگی خواهد بود.
در ثانی: اگر نوع ارتباطات کودک در دوره های بعدی زندگی و بخصوص افراد مهمی که وارد زندگی کودک می شوند مانند معلم و مربی ورزشی و دوست و غیره، موجوداتی مثبت و حامی و مهربان و حساس به نیازهای کودک باشند، شیوه ی معیوب ارتباطی اولیه تغییر می کند و کودک تجربه ای متفاوت را «درونی» کرده به شیوه ای متفاوت عمل می کند. البته میزان این تغییر به مدت و شدت و تعداد دفعات تجربیات مثبت بستگی دارد. اهمیت مطالعات دلبستگی و دلبندی و نوع احساسی که انسان در نزدیکی و یا دوری از افراد مهم زندگی خود تجربه می کند در این است که ما تجربیات خود را از کودکی به تمام عمر می بریم و با این ارثیه عاطفی عمری زندگی می کنیم.

عارفه منجم / درودها

 

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی