امروز

دوشنبه, ۳۰ دی , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۲:۱۶ قبل از ظهر

سایز متن   /

تولستوی در “چه باید کرد”؟

لئو تولستوی در سال 1886 یعنی 24 سال پیش از مرگش در58 سالگی کتاب را می نویسد، در آن به همه ی افتخارات خود و برداشت های اش از ادبیات و کارهای مشهورش مثل جنگ و صلح و آنا کارنینا پشت می کند و همه را ریاکارانه و بازی با کلمات و فقط شهرت طلبانه و فقط برای ارضای نیاز به تایید دیگران توصیف می کند. تولستوی در کتاب چه باید کرد با نثری ساده و بدون استفاده از هیچ عنصر ادبی، زیبایی شناختی و محدود کردن خودش در حصار کلمات، این کتاب را که کتابی است تحلیلی و جامعه شناسانه، به رشته تحریر در آورده است.

گزارشی واقعی از وضعیت مردم آن زمان

تولستوی در این کتاب با جملاتی ساده و روان یکی از دشوارترین موضوع‌های جامعه خود، یعنی وضع دلخراش یک طبقه از مردم را به تصویر می‌کشد و با صراحت و واقع‌بینی، علل بدبختی و فقر و فلاکت مردمی را که با دیگران یکسان خلق شده‌اند، اما از همه چیز حتی از کمترین امکانات حیات محروم‌اند، تشریح می‌کند. این کتاب مظهر نوع‌دوستی و علاقه بی‌نظیر تولستوی به مردم است و رنجی که بر نویسنده از مشاهده بینوایان جامعه دست داده، چنان روحش را فشرده و قلب مشتاق و پرصفای او را رنجور و غمگین کرده که بی‌اختیار شکوه سر می‌دهد و با همان صراحت و شجاعتی که خاص ذات اوست در تشریح علل این فساد و بیدادگری می‌پردازد و جامعه و نظام غلطی را که مسبب این تیره‌روزی‌ها است محکوم و مطرود می‌سازد. کتاب چه باید کرد، در واقع گزارشی است از فعالیت‌های تولستوی برای ریشه کن کردن فقر؛ فقری که پس از مهاجرت از روستای زادگاهش به شهر مسکو با آن در بین مردم مواجه می‌شود.

مهاجرت به مسکو و رویارویی با حقیقت

تولستوی در خانواده‌ای اشرافی متولد شده بود و قبل از آمدن به مسکو از “ژاسناژا پولژانا” هرگز در زندگی‌اش با این حجم از فقر و فلاکت مردم رو به رو نشده بود. او در زمان نوشتن این کتاب با همسر و فرزندانش در خانه‌ای به همین سبک اشرافی زندگی می‌کرده است. خانه‌ای مجلل با پیشخدمتان مختلف!
وقتی تولستوی و خانواده‌اش از روستا به شهر مسکو مهاجرت می‌کنند، اولین چیزی که توجه تولستوی را در مسکو جلب می‌کند، فقرای بسیار زیادی هستند که در خیابان‌های مسکو می‌بیند. این مسأله به شدت ذهن تولستوی را درگیر می‌کند. او ابتدا سعی می‌کند با دادن پول به فقرا، به قولی وظیفه اش را انجام دهد و خیال خودش را راحت کند. اما بعد می‌بیند که یکی از فقرایی که یک بار به او کمک کرده بود و حتی برایش کارپیدا کرده، دوباره در خیابان است و در حال گدایی.

وی بعد از این ماجرا به نوعی دلسرد می‌شود و فکر می‌کند نباید به این موضوع بپردازد و باید این مسأله را رها کند تا به زندگی عادی خود در خانه مجلل خودش ادامه دهد، اما کمی که می‌گذرد وقتی جلوتر می‌رود و از نزدیک با زندگی فقیران آشنا می‌شود، با این مسأله به صورت واقعی درگیر می‌شود، می‌فهمد که یک عمر در بی‌خبری زندگی می‌کرده است.
در واقع تولستوی بعد از رویارویی با واقعیت جامعه روز روسیه می‌فهمد که دستانش برای کمک به مردم فقیر سرزمینش چقدر خالی است و در مورد این مشکل، مسأله فقط فقر مالی نیست بلکه طرز نگاه یا تفکری هست که چه در اشراف جامعه، چه در فقیران وجود دارد و باعث دامن زدن به این مسأله می‌شود .

یکی از مهمترین راه کار های عملی اش این است: شریک شدن تمام و کمال در هستی و زندگیِ کسی یا چیزی که می خواهی کمک اش کنی یا بسازی اش.
تعارف و تفریحانه سر زدن یایک میلیونیم ثروت ات از ذخائر بانکی ات را هزینه ی خیریه بکنی، به نطر نهایی او یک تقلب آشکار و ریا کاری است. البته دل کندن از یک گنجینه ی بزرگ مالی ای که به آن عادت کرده ای و با آن بزرگ شده ای سخت است و دشوارتر از آن تقسیم یک وعده غذا با یک همسایه ی دیگر، هر جند گربه ای باشد بی زبان!

این کتاب در واقع گزارشی از فعالیت های تولستوی برای ریشه کن کردن فقر هست. فقری که پس از مهاجرت از روستای زادگاهش به شهر مسکو باهاش مواجه می شود. چیزی که در وهله اول به شدت ناراحت کننده و دردناک است و در پی کاوش و پیدا کردن علت این قضیه در کوچه ها و خیابان های فقیر نشین مسکو راه می افتد.
او سعی می نماید از طریق ارتباط با فقرا سعی نماید علت ها و ریشه های فقر آن ها را بیابد. او در این مسیر چیزهای زیادی میفهمد و تغییرات زیادی میکند.
تولستوی بعد از مشاهدات اولیه خود برای نوشتن کتاب چه باید کرد به میان مردم فقیر می‌رود و با نگاهی موشکافانه و هوشمندانه به زندگی آنان و علت‌های اصلی رنج آنان، که مهمترینش فقر فرهنگی و نگاه غلط به مسئله کار و قناعت است، برمی‌خورد. در قسمتی از کتاب می‌نویسد:
” من چگونه می‌توانستم نگاه آنان را نسبت به زندگی عوض کنم، گواینکه درخواست آنان از زندگی این بود که با رنج کمتر لذت بیشتری ببرند، درست مثل نگاه اطرافیان اشرافی خودم به زندگی.”

تولستوی در قسمتی از مشاهدات خود نوک پیکان را به سمت قشر خودش می‌کشاند و فساد و بی تفاوتی ثروتمندان را در بی‌راهه رفتن فقرا محکوم می‌کند. در واقع میفهمد که دستانش برای کمک به آن ها خالی هست و مساله فقط فقر مالی نیست بلکه طرز نگاه یا تفکری هست که چه در اشراف چه در فقیران وجود دارد. اینکه بتوان بدون هیچ زحمتی و در کمترین زمان ممکن به وضعیت مالی مطلوبی رسید. طوری که دیگه از اون زمان به بعد دیگه نیاز به کار کردن نباشد و بتوان زندگی مرفهی رو در پیش گرفت. تولستوی وقتی به زندگی خودش و تربیت فرزندانش نگاه میکند میبیند بله! این طرز نگاهی است که دقیقا اینجا هم وجود دارد.

در نهایت
کتاب چه باید کرد با توصیفات صادقانه و با صراحت، وضع دلخراش طبقه محروم روسیه را به تصویر می‌کشد . البته این نگاه موشکافانه تولستوی از مرز‌های روسیه بیرون می‌رود و به واکاوی مسأله فقر در نگاهی انسانی و فراگیر می‌پردازد.
این کتاب که نشانه عشق و علاقه‌ی نویسنده به مردم است، دلیلی محکم است برای اینکه نشان دهد؛ تولستوی به خاطر رنجی که از دیدن وضع زندگی بینوایان بر وجودش چیره گشته است، سعی در واکاوی و تشریح علل این بی‌عدالتی و فساد دارد.
تولستوی در این کتاب نه با حرف و سخن که با عمل به میدان معرکه می‌رود و سعی در بهبود وضعیت حاکم دارد. به خاطر همین هم او به خوبی موفق به توصیف قشری از جامعه، که فاصله زیادی با قشر خودش دارد، می‌شود و این مشکل بزرگ را واکاوی می کند.

عارفه منجم
درودها

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی