امروز

جمعه, ۳ خرداد , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۲:۲۹ قبل از ظهر

سایز متن   /

مارگارت ماهلر پزشکی مجارستانی بود که بعداً به روان شناسی و مخصوصا روان شناسی کودکان علاقه‌مند شد.

مارگارت ماهلر به سال ۱۸۹۷ در سوپرون، مجارستان به دنیا آمد و از دانشگاه وین، در سال ۱۹۲۳، مدرک پزشکی دریافت کرد. در ۱۹۳۸ به نیویورک نقل مکان کرد و در آنجا در انستیتوی روان پزشکی نیویورک مخصوص کودکان ، به سمت مشاور مشغول به کار شد. از ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۴، در کالج آلبرت انیشتین در مقام استادی به تدریس پرداخت. ماهلر در ۱۹۸۵ درگذشت.

ماهلر  معتقد بود که مراحل رشد طبیعی با هم همپوشی دارند. در چرخه زندگی، کیفیت هیجانی هر مرحله، پایدار می مانند، اما موفقیت در رشد مربوط به هر مرحله، به طور طبیعی در زمان های ویژه ای به هنگام نوزادی و اوایل کودکی رخ می دهد.  مراحل اصلی نظریه ماهلر عبارتند از: ۱- درخودماندگی    ۲- تمایز

 

۱-  مرحله درخودماندگی بهنجار (تولد تا ۱ ماهگی)

در این مرحله بیشتر توجه و علاقه کودک به دنیای درونی اوست. بیش از نصف روز را در خواب سپری می کند و هنگامی بیدار می شود که یا گرسنه است یا تحریکات و تنشهای درونی او را وادار به بیداری می کند. هشیاری کودک محدود به دوره های کوتاهی است و اغلب براساس حسهای درونی خود عمل می کند.  در این مرحله کودک بوسیله یک سد محرک که مانند پوسته است، از محرکهای خارجی محافظت می شود. تحقیقات بعدی نشان داد که نظر ماهلر چندان هم دقیق نیست و کودک بیشتر از آنچه که به نظر می رسد، به مادر پاسخگو است.

۲ مرحله همزیستی بهنجار (۵-۱ ماهگی)

حدوداً از یک ماهگی، کودک از محرکهایی که از مادر دریافت می کند احساس لذت بیشتری می برد (لمس کردن نقاط مختلف بدن او، بوی مادر، صدای او و شیوه در آغوش گرفتن او). اما نوزاد نمی داند که این احساسات از او جدا هستند. او هنوز در وضعیتی وهم آلود زندگی می کند و تحت تأثیر این خطای حسی است که او و مادرش یکی هستند. ماهلر این تمایز نایافتگی مادر از خود را همزیستی می نامد.

اولین علامت واضح نشان دهنده لذت بردن کودک از محرکهای بیرونی در این مرحله، لبخند اجتماعی است که توسط مادر تجربه می شود.

در ماه دوم کودک خیره شدن به چهره مادر را آغاز می کند و زمانی که به اندازه کافی آنرا تمرین کرد، نگاه کردن به چشمان مادر را آغاز می کند. مادر با خیره شدن به چشمان نوزاد و تقلید  غان و غون کردن او، این خطای حسی نوزاد را درباره یکی بودن با مادر تقویت می کند. از نظر ماهلر، ویژگی حالت همزیستی دوران نوزادی، حس قدرت مطلق است. این حس در نوزاد که جهان کاملاً با آرزوهایش همگون و هماهنگ است. زمانی که گرسنه است مادر به او شیر می دهد، وقتی نیاز به خواب دارد، مادر به گرمی او را در آغوش می گیرد. و این حس همدلانه مادر به این خطای حسی کودک دامن می زند.

کودک برای رسیدن به حالت تعادل به مادری پاسخگو و آرامش بخش نیاز دارد. ماهلر عنوان کرد که کودک به مادر کاملاً راضی کننده نیاز ندارد. بلکه نوزاد به مادری «به اندازه کافی خوب» یا مادری با «فداکاری معمولی» نیازمند است. مادر مناسب بودن، ریشه در بیولوژی دارد و چون نوزاد انسان به مراتب درمانده تر از نوزاد حیوانات است و لذا به مادری نیاز دارد که محرکهای مزاحم را دفع کند و سلامت نوزاد را تضمین نماید.

مادر تغذیه کننده نیز برای رشد فیزیولوژیک نوزاد ضروری است. اگر به نیازهای تغذیه ای نوزاد در این مرحله توجه کافی شود و او به اندازه کافی آسایش پایدار و رهایی از تنش را احساس کند، کودک به دنیا به عنوان مکانی خوب و مناسب ایمان پیدا می کند. همچنین مادر باید بتواند نقش «لنگر ایمن» را برای کودک تثبیت کند.

مادر همیشه نمی تواند نسبت به نوزاد درک همدلانه داشته باشد و تمام نیازهای او را برآورده سازد. کودک به ناچار سردی، تنش، گرسنگی، صداهای بلند، نور زیاد، و … را تجربه می کند. در این حالت نوعی سرسختی و خشکی در نوزاد مشاهده می شود. به عقیده ماهلر این اولین گام در جدایی از مادر و متمایز شدن از اوست و به توهم یکی بودن با مادر و قدرت مطلق بودن پایان می بخشد.

۳- مرحله تفرد/ جدایی

این مرحله شامل چند خرده مرحله است:

۱خرده مرحله تمایز

۲خرده مرحله تمرین کردن اولیه

۳تکمیل خرده مرحله تمرین کردن

۴خرده مرحله نزدیکی خواهی

۵آغاز ثبات شیء

۴-۱ خرده مرحله تمایز (۹- ۵ ماهگی)

اگر مرحله همزیستی دوره ای سرشار از وحدت و خوشی است، چرا کودک می خواهد آنرا ترک کند؟ ماهلر می گوید کودک به بطور رسشی، به وسیله نیروهای قدرتمند درونی به سمت عملکرد مستقلانه و کشف دنیایی وسیعتر رانده می شود.  نیروهای درونی او را به بررسی محیط پیرامون، چرخش در دور و بر، و ایستادن بر روی دو پا وادار می کنند. تا ۵ ماهگی نوزاد به محیط اطراف مادر نگاه می کند و می داند که مادر با آنها متفاوت است. لذا فقط به مادر و افراد آشنا لبخند می زند. اما این کار بطور انفعالی صورت می گیرد.

از ۵ ماهگی بررسی های نوزاد متمرکزتر، طولانی تر و فعالتر می شود. در ۶ ماهگی کودک از مادر فاصله می گیرد تا بهتر بتواند به او نگاه کند. همچنین با الگوی «بازرسی پشت سر» به مقایسه مادر با دیگران می پردازد. به افراد و اشیاء نگاه می کند، سپس برمی گردد و دوباره به او نگاه می کند. در این حالت ماهلر می گوید که کودک از تخم بیرون آمده است.

در این مرحله نوزاد افراد غریبه را نیز از طریق بینایی و لامسه بررسی می کند و این عمل با حالتی سرد و سنگین انجام می شود. در ۷ ماهگی اکثر نوزادان ترس از غریبه را در خود نشان می دهند. اگر مرحله همزیستی به سختی طی شده باشد، تجربه ترس از غریبه دردناکتر و شدیدتر است.  پس از طی این مرحله شتاب فاصله گرفتن کودک از مادر افزایش می یابد. در این مرحله دو فرایند هوشمند دخیل هستند: ۱- جدایی از مادر و افزایش فاصله از مادر.  ۲- تفرد (فردیت یافتن خود و تمایز خویش از مادر، و اینکه در وارسی جهان بیرون، اشیاء و مادر در کجا هستند)

۴-۲ تمرین کردن اولیه (۱۲- ۹ ماهگی)

با توانایی کودک برای سینه خیز رفتن آغاز می شود. همین که توانست چهار دست و پا راه برود، سپس بایستد، برای کاوش دنیای بیرون اشتیاق زیادی به خرج می دهد. کودک تا حدی از مادر فاصله می گیرد، چیزهای جدید محیط را مورد بررسی قرار داده، شدیداً مجذوب آنها می شود. اما قبل از جستجوی بیشتر آنها، محیط را کنترل می کند تا از حضور مادر اطمینان یابد. مادر برایش نقطه اتکاء در خانه محسوب می شود.

والدینی که در فعالیت بررسی کودک اختلال ایجاد می کنند یا نمی توانند نقطه اتکاء مطمئنی باشند، اشتیاق کودک را برای جستجوی دنیای پیرامون خاموش می کنند.

۴-۳ تکمیل تمرین کردن (۱۵-۱۲ ماهگی)

همین که کودک توانایی راه رفتن پیدا کرد، شور و شوق او برای اکتشاف بطور زائد الوصفی افزایش می یابد. او محو محیط اطراف می شود و زمین خوردن اثری بر او ندارد.به هنگام بررسی فکر می کنند که تمام جهان برای کنجکاوی های آنها ساخته شده و دنیا وسیله سرگرمی آنهاست. والدین دخالت گرا و یا غیرقابل دسترس لذت جنبشهای سریع و کنجکاوی او را از بین می برند.

 

۴-۴ نزدیکی خواهی (۲۴-۱۵ ماهگی)

 

در عین حال که کودک از کشف دنیای بیرون احساس لذت می کند. آگاهی زیادی نسبت به خود پیدا کرده است. حتی به مکانها نیز وقوف کامل دارد. در این مرحله به شدت از مادر و نیاز خویش به او آگاهند و مادر را فردی جدا از خود پذیرفته اند. بحران این مرحله: احساس تضاد میان دو خواسته: ۱- حفظ خودمختاری ۲- عشق مادر.

 

به خواسته والدین نه می گوید، لحظه ای بعد به دنبال جلب محبت و توجه آنها برمی آید. آیا بازی کند یا در کنار مادر باقی بماند.

۴-۵ ثبات شیء هیجانی و تثبیت فردیت ( ۲۴ تا ۳۰ ماهگی )

کودک چگونه بر بحران نزدیکی خواهی غلبه می کند؟ چگونه بین خودمختاری و پرستاری مادر تعادل برقرار می کند؟ این عمل با ایجاد تصویر ذهنی مثبت از مادر که حتی در زمان غیبت او نیز در دسترس است، صورت می گیرد. این تصویر درونی «ثبات شیء هیجانی» نامیده می شود. برای رسیدن به ثبات شیء دو شرط لازم است:
۱- کودک باید به ثبات شیء دست یابد. بدین معنی که حتی اگر اشیاء درجلوی چشم او نباشند، بازهم وجود دارد.

۲- کودک به یک اعتماد اساسی نیاز دارد. یعنی این حس که مادر فرد قابل اعتمادی است و هر زمان که نیاز داشته باشد، می تواند به مادر اتکاء کند.

در این مرحله کودک نیاز دارد تا تصویری از یک مادر خوب را درونی نماید.  فرایند درونی سازی پیچیده است. اما کودک این کار را از طریق بازیهای وانمودسازی انجام می دهد.او در بازیهای خود اشیاء را به جای والدین، خود و سایر افراد قرار داده، در ساختار روانی خود تصویر مستحکمی از مادر را می سازد. انجام این کار چندان هم ساده نیست. زیرا کودک از یک طرف توسط مادر تحت فشار قرار می گیرد (جدایی ها و ناکامیها)، از طرف دیگر او را منبع عشق می داند. لذا نمی تواند مادر را شخص واحدی در نظر بگیرد.

قطۀ قوت نظریۀ ماهلر، توصیف بسیار عالی او از مراحل رشد روانی کودک از لحظۀ تولد تا سالهای بعد است که بر اساس مشاهدات تجربی او و همکارانش از تعاملات مادر-فرزند قرار داشتند. البته بسیاری از حدسیات او صرفاً بر اساس واکنشهایی قرار دارند که کودکانی که هنوز زبان باز نکرده اند از خودشان نشان می دهند، ولی بااین حال، ایده های وی را می توان به بزرگسالان نیز تعمیم داد. هر اشتباهی که در سه سال اول زندگی روی می دهد، ممکن است باعث شود فرد، در بزرگسالی، به همان مرحله ای “بازگشت” کند که در آن، هنوز از استقلال خود از مادرش را به دست نیاورده بود و در نتیجه، احساس هویت شخصی نداشت.

مارگارت ماهلر و همۀ دیگر نظریه پردازان روابط شیئ، در دو موضوع اتفاق نظر دارند: (۱) الگوهای افراد در برقرار کردن رابطه با دیگران، در طول کنش و واکنشها (تعاملات) دوران کودکی شکل می گیرد و جا می افتد؛ و (۲) این الگو، هر چه که هست، در طول زندگی فرد، معمولاً بارها و بارها تکرار می شود. ماهلر معتقد بود که نوزادان بدون توانایی در تفکیک کردن خود از چیزهایی که “جزو خودشان” نیستند، به دنیا می آیند. نوزادان در حالتی از “ادغام روانی” یا ترکیب پسیکولوژیک با محیطشان هستند.

مادر و جنین او از لحاظ بیولوژیک، با هم یکی هستند. آنها فقط در ناحیۀ شکم مادر به هم وصل نشده اند، زیرا به نظر می رسد در همه جای بدن به هم متصلند. آنها به طور فیزیکی به هم مرتبط هستند، و هنگامی که اتفاقی برای مادر روی می دهد، برای جنین نیز روی می دهد، و برعکس.

ماهلر این موضوع (ارتباط بیولوژیک مادر و فرزند) را به شیوه ای پسیکولوژیک تر بسط و توسعه داد. وقتی که+ نوزاد به دنیا می آید، در حالتی از “ادغام شخصیتی” با مادر (یا هر کس دیگری که نقش مادر را ایفا می کند) است. آیا یکی دانستن شخصیت خود با مادر، به علت عشق زیبا و هارمونیکی است که آنها نسبت به یکدیگر دارند؟ نه دقیقاً. این ادغام و ترکیب، بیشتر به خاطر وابستگی نوزاد به مادر و مهارتهای رشد نایافتۀ وی برای زنده ماندن است. بنابراین، وقتی که در حال رشد هستیم و شخصیتمان در حال شکل گیری است، این ادغام به تدریج از بین می رود و نوزاد به تدریج یک شخصیت مستقل پیدا می کند که از شخصیت مادرش متمایز و جدای از آن است. شخصیت او، با شخصیت دیگران نیز تفاوت پیدا می کند.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی