امروز

چهارشنبه, ۲۹ آبان , ۱۳۹۸

  ساعت

۱۷:۵۲ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

 

  • رشد اجتماعی و تحول اخلاق از دیدگاه روانشناختی و فلسفه

مطالعات مبتنی بر کتاب های روانشناسی رشد و تحول انسانی تحول اخلاق را با توجه به دوره های رشد و تحول بررسی نمودند.  یکی از ابعاد عمده رشد اجتماعی انسان، تحول اخلاقی است. نظریه‌های شناختی‏ تحولی رشد اخلاقی، به عنوان تأثیرگذارترین بررسی‏ های روان‌شناختی در حوزه اخلاق است. این نظریه‌ها در چارچوب یکی از سنت‏ های تحولی عمده حاکم بر روان‌شناسی نوین، یعنی سنت‌شناختی، قرار می‏ گیرند.

  • دیدگاه‏ های پیاژه، کلبرگ و خرد‏ نظریه‏ های نئوکلبرگی

پیاژه معتقد است که این رشد، تابع رسش ذهنی و تحول روابط اجتماعی است. کلبرگ، وی با بسط مراحل رشد استدلال اخلاقی، برای هر مرحله، وضعیت ایده ‏آلی در نظر می‏گیرد. وضعیت غایی رشد اخلاقی برای کلبرگ، حاکمیت اصول اخلاقی درونی جهان‏شمول است که به اعتقاد او بسیاری از افراد به این سطح از رشد نمی‏رسند. انتقادهایی که به دیدگاه کلبرگ وارد شده، راه را برای تداوم این سنت فراهم آورده است. گلیلگان با ارائه نقد جنسیتی به نظریه کلبرگ، غایت‏های اخلاقی حاکم بر نظریه وی را مردانه می‎داند. توریل با تمایز بین تحول اخلاقی، و تحول سایر ابعاد شناخت اجتماعی، مثل برداشت از عرف، راه را برای تدقیق بیشتر مسیرهای تحولی فراهم آورده است.

  • پیشینه تاریخی رشد اجتماعی و تحول اخلاق از دیدگاه روانشناختی و فلسفه

اخلاق، رشته ای است که در حد فاصل فلسفه و روان‌شناسی قرار گرفته است. فلاسفه تلاش می کنند تا برای اخلاقی یا غیراخلاقی دانستن بعضی رفتارها توجیهات منطقی ارائه کنند، اما روان‌شناسان در پی تبیین این مسئله هستند که چرا مردم به شیوه‌های اخلاقی یا غیراخلاقی عمل می کنند. تاریخچه نظریه‌پردازی و تحقیقات روان‌شناختی در موضوع رشد اخلاقی کودک، با مفهوم وجدان در آثار زیگموند فروید، و مفهوم استقلال اخلاقی در آثار ژان پیاژه آغاز شد. این نظریه‌پردازان که تحت تأثیر تحول‌گرایان اولیه، از جمله جورج “هربرت مید” و “جیمز بالدوین” قرار داشتند، مسیرهای متفاوتی را پی گرفتند.

 

فروید بر روابط والدین- کودک، هیجانات، و احساس گناه، متمرکز شد، در حالی که پیاژه بر روابط همسالان، شناخت، عدالت و تفکر تأکید کرد. در آن زمان، نظریه‌پردازیه ای وسیع مدنظر قرار داشت و به عملیاتی ساختن سازه‌ها و گزارش نظام‌دار روش شناسی تحقیقات توجه چندانی نمی شد. بررسی های روان‌شناختی در زمینه اخلاق کودکان در دهه ۱۹۶۰م به شدت رو به تمایز گذارد. رفتارگرایان، مثل اسکینر و سایر نظریه‌پردازان یادگیری، با انجام آزمایش‌هایی که برای ارزیابی رفتار اخلاقی طراحی شده بود، به مفهوم وجدان و ارزش‌ها در ادبیات فروید اعتراض کردند، زیرا آنها را سازه‌هایی بسیار انتزاعی و غیرقابل بررسی می‌دانستند. از سوی دیگر، کار پیاژه توسط کلبرگ، در قالب سکانس شش مرحله‌ای تحول قضاوت اخلاقی گسترش یافت.

این خطوط متفاوت، به میزان زیادی، «تئوری‌های گسترده» روان‌شناسی تحولی (روان تحلیل‌گری، تئوری یادگیری، و تئوری شناختی‏ تحولی) را نشان میدادند و از آنجا که نماینده پارادایم‌ها یا جهان‌بینی های متفاوتی بودند، همپوشی اندکی میان آنها وجود داشت. تئوری های اخلاقی برآمده از این الگوها، به شدت متمایز و حاکی از تفاسیر ضد و نقیض در مورد خاستگاه، ماهیت تغییر، سکانس، فراگیری، و وضعیت نهایی اخلاق در افراد بودند. برای مثال، تئوریهای فرویدی بر همانند‌سازی با ارزش‌های والدینی، به عنوان سازوکار درونیسازی اخلاق، تأکید داشتند. تئوریهای یادگیری، احتمال تقویت را عامل مؤثر بر فراگیری ارزش‌های اخلاقی میدانستند.

 

تئوری های شناختی- تحولی Cognitive developmental theories، بر ایجاد دانش اخلاقی تأکید داشته و در نقطه مقابلِ مفاهیم احساس گناه درونی شده فرویدی و تئوری های شرطی‏ سازی اسکینری قرار داشتند. بر اساس تئوری مراحل تحول روانی جنسی فروید، اخلاق در پنج سالگی شکل می‎گیرد، در حالی که بر اساس تئوری ساختاری تحولی کلبرگ، گرایش به اصول اخلاقی (عالیترین مرحله یا مرحله ۶)، تقریباً در اواخر دوره تحول ایجاد میشود. از سوی دیگر، تئوری یادگیری، ایده مراحل را به طور کامل رد کرده و اخلاق پخته را بر حسب درونی سازی موفقیت‌آمیز هنجار‌ها و ارزش‌های فرهنگی تعریف میکند. بنابراین، هر نظریه به وضوح پاسخ‌های خود را به سؤال‌های تحولی در مورد خاستگاه، فراگیری اخلاق و ماهیت تغییر، مشخص کرده است.

 

در حال حاضر، این حوزه در مسیر همگرایی گام برمی‏دارد. بعضی از دیدگاه‌های تئوریک که به وضوح تحت تأثیر تئوری های وسیع قرار دارند، جهت‌گیری های جالب و بدیعی یافته‌اند. تئوری یادگیری اجتماعی به یک چشم‌انداز تعاملی تر و تبادلی تر تبدیل شده است که به نقش شناخت و حالات روانی درونی نیز توجه می کند. تئوری شناختی- تحولی نیز در چند مسیر مختلف به پیش میرود؛ از دیدگاه‌های مرحله‌ای گرفته تا چشم‌اندازهای قلمرویی. برای مثال، در برنامه‌های تحقیقات شناختی- تحولی، تحلیل‌های مفصلی در مورد تأثیر والدین بر تحول اخلاقی، نقش تعاملات و تجارب اجتماعی و نقش فرهنگ، گنجانده شده است. همچنین محققانی که تحت تأثیر توصیفات فرویدی در مورد احساس گناه درونی شده قرار داشتند، شناخت اخلاقی و روابط با همسالان را  نیز بررسی می کنند.

همچنین، مجموعه‌ای از چشم‌اندازهای تئوریک دیگر نیز به بخشی از گفتمان رایج در موضوع تحول اخلاقی تبدیل شده‌اند. برای مثال، رویکردهای تکاملی، تطبیقی و اجتماعی فرهنگی، همگی در سال‌های اخیر رشد کرده و دیدگاه‌های نظری متفاوتی را ارائه کرده‌اند.

 

عارفه منجم/ درودها

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی