امروز

دوشنبه, ۲۵ شهریور , ۱۳۹۸

  ساعت

۱۳:۵۳ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

کارن هورنای روانکاو آلمانی پیرو مکتب فروید

 

کارن هورنای یک روانکاو آلمانی در اصل نروژی و هلندی، و پیرو مکتب فروید بود. در سال ۱۸۸۵ در آلمان متولد شد. تحصیلات خود را در پزشکی و روانپزشکی در همان‌جا به پایان رسانید. در سال ۱۹۳۲ به ایالات متحده مهاجرت نمود. به عنوان استاد دانشگاه در رشته روانکاوی مشغول به تدریس شد. در ضمن با همکاری عده‌ای از همکاران و شاگردان خود مؤسسه‌ای به نام «مؤسسه روانکاوی هورنای» در نیویورک دایر نمود، هم‌اکنون این مؤسسه به وسیله شاگردان او اداره می‌شود.

کارن هورنای بسیاری از نظریات فروید، از جمله نظریه معروف «غریزهٔ جنسی» او را رد می‌کند. وی برخلاف فروید که علت اساسی بیماری‌های روانی را سرکوب نمودن تمایلات غریزی و از همه مهم‌تر غرایز جنسی می‌داند، و معتقد است که بیماری‌های روانی، حاصلِ روابط خشن و ناهنجار افراد محیط با کودک می‌باشد.

فرد عصبی در عالم خیال همان کاری را می کند، که آدم منحرف در عالم واقعی انجام میدهد. ایجاد تنش پیش از قاعدگی نشانه ضعف وجودی زن نیست ، بلکه مبین تضادهای ناشی از نیاز او به داشتن فرزند است. میل به بچه دار شدن سائقی است اولیه، مادری برای زنان اساسی تر از آن است که فروید می پندارد.

هورنای در بی اعتمادی میان زن و مرد: بجای آنکه به مسئله معمول نفرت و خصومت بپردازد ، بر بی اعتمادی تاکید میکند. میان ریشه های وحشت مرد از زن و بی اعتمادی و نفرتش تمیز قائل میشود. او در مقاله اش با عنوان وحشت مرد از زن درباره وحشت مرد از واژن بحث کرده است.

 

مسئله آزار طلبی زنان

 

برخی از فرضیات نامستدل را که در نظریات فروید ریشه دارند رد می کند، از جمله اینکه پدیده های آزار طلبانه در میان زنان رایج تر از مردان است. فروید هنگامی که ادعا کرد عقده ادیپ پدیده ای است که تمام نوع بشر با آن دست به گریبانند، دچار همین اشتباه روانشناختی شد. چون مطالعات انسان شناختی ثابت کرده اند که این عقده در شرایط فرهنگی کاملا متفاوت ابدا در مردم به چشم نمی خورد.

همانطور که یک روانکاو بنگالی در نامه اش به فروید نوشت و یادآور شد که بیماران هندی من به شدت و حدت بیماران اروپایی ام، نشانه های اختگی را بروز نمیدهند. در مقام مقایسه با اروپایی ها ،میل به زن بودن در بیماران مذکر هندی محسوس تر است. این هنگامی است که هندوستان فرهنگی زن سالار داشت. زمانی که زنان چند شوهر اختیار میکردند. در عرصه های مختلف زندگی می توانستند حق خود را بستانند.

هورنای در این مورد که فروید می گفت زنان عموما نسبت به مردها حسود ترند، پاسخ داد: این نظر در مورد فرهنگ های آلمان و اتریش روزگار ما احتمالاً صحیح است.

گرچه در تمامی موارد تضاد های بنیادی در اوایل کودکی ایجاد شده اند ، اولین تغییرات در شخصیت بیمار در دوره بلوغ اتفاق افتاده است . آغاز این تغییرات تقرییا مقارن با شروع قاعدگی است.

 

تقسیم بندی کارن هورنای از پدیده عشق

 

۱٫ طبیعی
۲٫ روان رنجورانه
۳٫ خود انگیخته

گرچه نیاز روان رنجورانه به عشق را میتوان نمود تثبیت مادری دانست، ولی هورنای معتقد است که فروید برخی عوامل پویا را روشن نکرده است.

 

موانع رشد اصطلاح مترادف مقاومت و تثبیت

 

کاربرد اصطلاح موانع رشد، بجای مقاومت و تثبیت، و بازگشت در نوشته های هورنای نشان دهندهِ مخالفت صریح او با نظریه جبرگرایی مطلق فروید است. از این مقالات چنین بر می آید که هورنای پدیدار شناس و اگزیستانسیالیست است.

 

تفاوت های زیست شناختی

 

مرد همواره مجبور است مردانگی اش را به زن ثابت کند، اما زن چنین اجباری ندارد . زن حتی به فرض سرد مزاج بودن هم میتواند مقاربت جنسی انجام دهد، آبستن شود و نوزادی به دنیا آورد. او صرفاً با بودن خود، نقشش را ایفا میکند بدون هیچ کنشی. این ویژگی در زنان، هم نفرت مردان را بر می انگیزد، و هم ستایش آنها را . از دیگر سو مرد باید برای تحقق نقش مردانگی اش کاری انجام دهد. در جهان مرد گرای غرب، که رو به سوی ماده گرایی و امور مکانیکی دارد، و در دنیای تقسیم شده به سوژه ها و ابژه ها، به سمت عمل گرایی میرود ، آرمان کارایی ، آرمان نوعی مردان است.

 

در نیاز روان رنجورانه به عشق، اضطراب زائیده احساس یاس و تنهایی در جهانی بالقوه متخاصم است.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی